ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٤ - ٣٧٨
داستان ابى بكر در غار ثور
٣٧٧-
از امام صادق كه شنيدم امام باقر (ع) ميفرمود: كه رسول خدا در غار ثور رو به ابو بكر كرد و ميفرمود آرام باش زيرا خدا با ما است و راستى كه لرزه او را گرفته بود و آرام نمىشد و چون رسول خدا (ص) حال او را ديد باو فرمود ميخواهى اصحاب انصار مدينه خود را بتو بنمايم كه در مجالس خود نشسته و باهم حديث مىگويند و جعفر و ياران او را بتو بنمايم كه در دريا شناورى ميكنند؟ گفت آرى رسول خدا (ص) دستى بروى او كشيد و ديد انصار دور هم نشسته صحبت ميكنند و ديد جعفر و اصحابش در دريا شناورند و در آن ساعت بدل گرفت كه پيغمبر (ص) جادوگر است.
حديث هجرت پيغمبر- ص
٣٧٨-
از معاوية بن عمار از امام صادق (ع) كه چون رسول خدا (ص) از غار برآمد و بسوى مدينه ميرفت قريش يك صد شتر مزد مقرر كرده بودند براى كسى كه او را بگيرد سراقة بن مالك بن جعشم هم بهمراه ديگران بدنبال رسول خدا (ص) مىگرديد تا او را دستگير كند او بود كه برسول خدا (ص) رسيد و رسول خدا (ص) دست بدعا برداشت و عرضكرد بار خدايا بهر چه خواهى شر سراقة را از من دور كن و چهار دست و پاى اسب او بزمين فرو رفت و او پا از ركاب تهى كرد و بدنبال رسول خدا (ص) دويد و گفت يا محمد براستى من مىدانم كه زمين بدعاى تو چهار دست و پاى اسب مرا در خود فرو برد از خدا بخواه كه اسب مرا آزاد كند بجان خودم اگر از من بشما خيرى نرسد شرى نخواهد رسيد رسول خدا (ص) دعا كرد و خدا عز و جل چهار دست و پاى اسب او را آزاد كرد و او باز بدنبال