ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٥ - ٤٨١
على بن اسباط گفت همانا من اين را گفتم براى آنكه از يعقوب بن يقطين شنيدم از يكى از رجال خود بازگو كرد كه چون أبو جعفر منصور در سال قتل محمد و ابراهيم دو پسر عبد اللَّه بن الحسن بمدينه آمد رو بعموى خود عيسى بن على كرد و گفت اى أبا العباس راستى أمير المؤمنين (يعنى خودش) در نظر گرفته همه اشجار مدينه را ببرد و همه چشمههاى آب آن را كور كند و ببندد و آن را زير و رو كند در پاسخ او گفت يا أمير المؤمنين اين عموزادهات جعفر بن محمد حاضر است او را بخواه و از او اين سؤال را بكن.
گويد او را خواست و عيسى مطلب را بوى اعلام كرد و او نزد منصور رفت و باو گفت يا أمير- المؤمنين راستى داود را نعمت دادند و شكر كرد و ايوب را بلاء دادند و صبر كرد و يوسف پس از اينكه قدرت يافت درگذشت تو هم درگذر زيرا تو از نسل آنان هستى.
شرح-
از مجلسى «ره»- قوله
«فانك من نسل اؤلئك»
- مقصود اينست كه تو هم از نژاد پيغمبران و بزرگانى كه مانند آنان بودهاند و شايسته است از كردار آنها پيروى كنى ..
در برخى احوال يهود و هجرت پيغمبر- ص
٤٨١-
از أبى بصير از امام صادق (ع) در تفسير قول خدا عز و جل (٨٩- البقره) و بودند كه پيشتر طلب پيروزى ميكردند بر آن كسانى كه كافر بودند- فرمود يهود مدينه در كتابهاى خود يافته بودند كه: محل مهاجرت محمد (ص) ميان كوه عير و كوه احد است و بيرون آمدند و بدنبال آن محل رفتند و بكوهى گذر كردند بنام حداد- (حدد بر وزن جبل كوهى است در تيماء كه نام موضعى است نزديك مدينه- از قاموس- مجلسى ره گفته است شايد الف از نسخه نويسان فزوده شده و يا آنكه اين كوه بهر دو نام خوانده شده است).