ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٧ - شرح
دنباله حديث ٥٠٣- قريش (چون از وساطت عروة هم نتيجه نگرفتند براى بار سوم) سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزى را نزد پيغمبر (ص) فرستادند و رسول خدا (ص) فرمود تا شتران قربانى را در برابر آنها صف كردند، آن دو آمدند و گفتند براى چه بمكه آمدى؟
رسول خدا (ص)- من آمدم تا بخانه كعبه طواف كنم و ميان صفا و مروه سعى كنم و اين شترها را نحر كنم و گوشت آنها را بشما واگذارم.
سهيل بن عمرو و حويطب- قومت تو را بخدا و رحم سوگند ميدهند كه مبادا بىاجازه بشهر آنها وارد شوى و قطع رحم كنى و دشمن را بر آنها دلير كنى.
رسول خدا (ص) از آنها نپذيرفت جز اينكه بمكه وارد شود (و عمل عمره خود را به اتمام رساند).
رسول خدا (ص) (در مقام برآمد پيشنهاد متقابلى بقريش تسليم كند و او هم نماينده نزد قريش فرستد) خواست عمر را نزد آنها گسيل دارد، عمر عذر آورد و گفت يا رسول اللَّه عشيره من در ميان قريش اندكند و زبون و من در ميان آنها چنانم كه ميدانى (يعنى آبرو و اعتبارى ندارم) ولى من شما را براى انجام اين مأموريت بعثمان بن عفان رهنمائى ميكنم رسول خدا (ص) نزد عثمان فرستاد و فرمود برو در نزد مؤمنان از قومت و آنها را بفتح مكه كه خداوند بمن وعده داده است مژده بده.
چون عثمان بمكه ميرفت بابان بن سعيد برخورد و او وى را احترام كرد و از سرزمين عقب كشيد و عثمان را جلو خود نشانيد و او را بمكه برد و عثمان وارد مكه شد و بآنها اعلام كرد و كشمكش ميان مسلمانان و مشركين آغاز شد.
سهيل بن عمرو در ميان مسلمانان نشسته بود (يعنى او را بگروى عثمان نگهداشتند) و عثمان