ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧٣ - ٤٤٧
ملكوتى ابراهيم آورده كه او پرتو خورشيد را ديد و شيفته آن گرديد ولى به زودى از تعبير و ديگر گونى آن آن را از ماده تجزيه كرد و بسر چشمه آن ره يافت و رهبرى كرد و فرمود.
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ- من تنها روى دل بسوى آن مبداى كنم كه همه آسمانها و زمين را آفريده و پروريده.
٤٤٦-
از مرديكه خواب ديد گويا آفتاب بر دو گامش تابيده و نه بر تنش (در تعبير آن فرمود) بدو يك مال و دارائى رسد كه از زمين رويد مانند گندم يا خرما كه فراوان باشد تا بر آن گام نهد و بريز و بپاش كند اين مال حلال باشد جز اينكه در آن رنج برد چنانچه آدم (ع) رنج برد.
٤٤٧-
از محمد بن مسلم گويد خدمت امام صادق (ع) رسيدم و ابو حنيفه هم خدمت او بود بآن حضرت گفتم قربانت من يك خواب عجيبى ديدم بمن فرمود يا ابن مسلم آن را بگو زيرا آنكه بدان دانا است نشسته و بدست خود اشاره بابى حنيفه كرد.
گويد من گفتم: در خواب ديدم كه گويا بخانهام وارد شدم و ناگاه خانوادهام در برابرم بر آمد و گردوى بسيارى شكست و آنها را بر سر من ريخت و من از اين خواب در شگفت شدم ابو حنيفه گفت تو مردى هستى كه با اوباش بستيزه و جدال اندر شوى بر سر ميراث خانوادهات و پس از رنج سختى از آن كامروا گردى ان شاء اللَّه.
پس امام صادق (ع) فرمود بخدا اى ابى حنيفه بمطلب رسيدى گويد سپس ابى حنيفه از نزد آن حضرت بيرون رفت و من بآن حضرت گفتم قربانت من از تعبير اين دشمن خاندان پيغمبر بدم آمد فرمود يا ابن مسلم خدايت بد نياورد تعبير آنها با تعبير ما موافق نيست و تعبير ما با تعبير آنها يكى نيست و تعبير خواب تو چنان نيست كه او تعبير كرد من بآن حضرت گفتم قربانت پس گفته شما كه بمطلب رسيدى