ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٦ - ٢٦٦
فارس را بمن دادند بخدا كه من كاخهاى سفيد مدائن را مىبينم و ضربت سوم را نواخت و باقى سنگ شكافت و فرمود اللَّه اكبر كليدهاى يمن را بمن دادند و من هم اكنون از اين جا درهاى شهر صنعاء را مىبينم.
على بن ابراهيم گفته است چون روز دوم شد بامدادان براى كندن خندق رفتند و رسول خدا (ص) در مسجد فتح نشسته بود در اين ميان كه مهاجران مشغول كندن بودند كوهى جلو آنها پديد شد كه تيشه در آن كارگر نميشد و جابر بن عبد اللَّه انصارى را نزد رسول خدا (ص) فرستادند تا باو گزارش دهد.
جابر گويد من بمسجد رفتم و رسول خدا (ص) بپشت خوابيده بود و عباى خود را بالش ساخته و سنگى بشكم خود بسته بود گفتم يا رسول اللَّه كوهى جلو ما درآمده است كه تبرها در آن كار نميكند شتابانه برخاست و آمد سر كار و ظرفى آب خواست و روى و دو ذراع خود را شست و بر سر و دو پاى خود مسح كرد و سپس از آن نوشيد و آن را در دهان گردانيد و بر آن سنگش ريخت و كلنگى برگرفت و بر آن سنگ زد و از آن برقى جهيد كه در تابش آن كاخهاى روم را ديديم دوباره زد و برقى ديگر جهيد كه در تابش آن كاخهاى مدائن را ديديم و بار سوم زد و در تابش آن كاخهاى يمن را ديديم و رسول خدا (ص) فرمود هلا كه بزودى اين كشورها كه برق تبر بر آنها جهيد بروى شما فتح ميشوند و سپس آن كوه سنگ بمانند ريگ براى ما هموار و آسان شد.
يكى از بادها
٢٦٥-
از امام صادق (ع) فرمود راستى براى خدا تبارك و تعالى بادى است كه بدان ازيب گويند، اگر باندازه سوراخ بينى گاوى از آن رها شود آنچه ميان آسمان و زمين است برجهاند و آن همان جنوبست.
يك معجزه باران از خاتم رسولان (ص)
٢٦٦-
از زريق ابى العباس كه امام صادق (ع) فرمود: قومى نزد رسول خدا (ص) آمدند و گفتند يا رسول اللَّه راستى كه بلاد ما قحطى شده و چند سال پياپى است كه گرانيست بدرگاه خدا تبارك و تعالى دعا كن تا آسمان بر ما ببارد.
رسول خدا (ص) فرمود تا منبر برآوردند و مردم گرد آمدند و رسول خدا (ص) برآمد و دعا كرد