ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٦ - شرح
مناقشه ميان اصحاب امام صادق- ع)
٥٦١-
از يونس بن ظبيان گويد بامام صادق (ع) گفتم آيا اين دو مرد را از اين مرد بازنمىدارى؟
فرمود: اين مرد كيست و آن دو مرد كيانند؟ گفتم آيا حجر بن زائده و عامر بن جذاعه را از آزار مفضل بن عمر بازنمىدارى؟ فرمود: اى يونس من از آنها خواستم كه دست از او بدارند و اين كار را نكردند من آنها را نزد خود خواندم و زبانى از آنها خواستم و به آنها نوشتم و بعنوان يك حاجتى از آنها درخواست كردم و آنها دست برنداشتند خدا آنها را نيامرزاد بخدا كثير عزه در اظهار دوستى از آنها راستگوتر بوده است در اين مورد كه آنها خود را دوستدار من ميدانند آن جا كه ميگويد:
|
پنداشت كه دوستش نميدارم |
گر آنكه عزيز او بيازارم |
|
هلا بخدا اگر آنها مرا دوست داشتند هر كه را هم من دوست داشتم دوست مىداشتند.
شرح-
از مجلسى ره- «قوله
حجر بن زائده
» نجاشى گفته ثقه و صحيح المذهبست و خوبست و كشى روايت ضعيفى در باره او و عامر بن جذاعه نقل كرده كه حواريون امام باقر و امام صادقند و مانند اين خبر را در باره عامر بن جذاعه آورده و ظاهر اينست كه يكى باشند چنانچه از فهرست مشيخه فقيه برآيد و حاصل اينست كه اين خبر دلالت بر جلالت مفضل و ذم آنها دارد ولى باصطلاح قوم ضعيف محسوبست پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- ظاهرا مناقشه ميان اينها راجع بامور اصولى مذهب نبوده است و از نظر اختلاف در رأى ادبى و يا امور دنيوى و يا طرز تبليغ بوده و مداخله امام بعنوان ميانجىگرى و شفاعت بوده نه حكم و دستور مذهبى و خود استشهاد امام بشعر اديبانه و دوستانه كثير عزه مشعر بر اين مطلب است و اين گونه مناقشات ميان اصحاب و حتى با طرفيت امام ضررى به عدالت و علو مقام ندارد.