ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٩ - شرح
با هم گفتند نه بخدا كسى بر اينها دليرى نكرده و آنها را نشكسته جز همان جوانى كه از آنها نكوهش مىكرد و بىزارى مىجست و براى او كشتنى بدتر از سوختن با آتش نيافتند و براى كشتن او هيزم فراوان و خوبى گرد آورند تا روزى رسيد كه بايد او را بسوزانند و نمرود و قشونش بيرون شدند و براى او ساختمانى ساختند تا بنگرد كه آتش چگونه ابراهيم را درميگيرد و مىسوزاند و ابراهيم را در منجنيق نهادند كه ميان آتش اندازند زمين گفت پروردگارا بر روى من كسى جز او نيست كه تو را بپرستد آيا بآتش سوخته شود؟
پروردگار جهان گفت اگر از من درخواست كند او را نجات بخشم.
ابان از محمد بن مروان از راوى ديگر روايت كرده كه دعاء ابراهيم در آن روز اين بود:
يا احد [يا احد يا صمد] يا صمد يا من لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
، سپس گفت:
«تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ»
پروردگار تبارك و تعالى فرمود تو را بس است و خطاب به آتش فرمود:
بايد سرد باشى و از سردى ابراهيم را لرزش گرفت و دندانش بهم مىخورد تا خدا عز و جل فرمود و سلامت هم باشى براى ابراهيم و جبرئيل هم سرازير شد و با ابراهيم در ميان آتش نشست و مشغول گفتگو شد.
نمرود گفت هر كه معبودى براى خود گيرد بايد مانند معبود ابراهيم باشد فرمود: يكى از سروران آن قوم گفت من تصميم گرفتم كه آتش او را نسوزاند فرمود زبانهاى از آتش بسوى وى آمد و او را گرفت و سوخت فرمود پس لوط باو ايمان آورد و با ساره و لوط بهمراه او بشام مهاجرت كرد.
شرح-
از مجلسى ره- قوله
«أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ»
طبرسى ره گفته نمرود گفت من كسيرا كه