ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٧ - شرح
سختى دچار مردم شد تا آنجا كه نزديك بود از اسلام برگردند و چون سهيل ابا جندل پسر خود را در پناه مسلمانان ديد برخاست و سيلى بچهره او نواخت و دامن جامه او را چسبيد و گفت اى محمد عهد و پيمان ميان من و تو پيش از ورود اين پسر بسته شد.
رسول خدا- راست مىگوئى- سهيل پسر خود را جامه پيچ كرد و ميكشانيد كه برگرداند بسوى قريش و ابو جندل فرياد ميزد اى گروه مسلمانان مرا نزد مشركان بر مىگردانيد تا از دينم بگردانند و مشاهده اين منظره مايه فزونى پريشانى دل و ترديد و نگرانى مسلمانان شد.
رسول خدا- اى ابا جندل صبر كن و بحساب خدا گذار زيرا خدا بهمين زودى براى تو و ديگر ناتوانان مسلمانان مكه گشايشى و برايشى فراهم سازد ما با اين مردم عهدى بستيم و قرار صلحى داديم و تعهد بآنها سپرديم و آنها عهد و پيمان بحساب خدا بما دادند و راستى كه ما بدانها دغلى نكنيم و پيمان نشكنيم.
گويد عمر بن خطاب بر جست و كنار ابى جندل براه افتاد و دسته شمشير را بسوى او ميكرد و مىگفت اى ابا جندل صبر كن اينان مشركند و خونشان بمانند خون سگى است، عمر گفت من اميدوار بودم كه ابو جندل شمشير بكشد و پدر خود را بكشد و او از كشتن پدر خود دريغ كرد و امضاء صلح اجرا شد و چند تن از مسلمانان آن را گواهى كردند.
١- ابو بكر صديق ٢- عمر بن خطاب ٣- عبد الرحمن بن عوف ٤- عبد اللَّه بن سهيل بن عمرو ٥- سعد بن ابى وقاص ٦- محمود بن سلمة و از مشركين مكرز بن حفص كه هنوز در شرك بود. و على بن ابى طالب كاتب عهدنامه هم آن را امضاء كرد.
ابن اسحاق گويد: رسول خدا مدت اقامت در حديبيه ميان حل و حرم رفت و آمد ميكرد و نماز را در حرم مىگزارد و چون كار صلح به پايان رسيد برخاست و قربانى خود را نحر كرد و نشست سر خود را تراشيد و از احرام برآمد و مردم هم از او پيروى كردند- پايان نقل از سيره ابن هشام.
در جريان صلح حديبيه اسرار سياست و تدبير و اعجاز بهم آميخته و تحليل و تجزيه آن نيازمند كتاب جداگانهايست.