ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٩ - ٥٠٥
آنها نهاد و چون ديد دست بدان دراز نكنند آنان را ناشناس تشخيص داد و از آنها ترسيد چون جبرئيل چنين ديد عمامه را از چهره و سر برگرفت و ابراهيم او را شناخت و گفت تو هم خود او هستى؟
در پاسخ گفت آرى و همسرش ساره بدانها گذر كرد و او را باسحاق مژده داد و در دنبال اسحاق هم به يعقوب و ساره همان را گفت كه خدا عز و جل از قول او گفته است (٧٢- هود: ساره گفت اى واى بر من آيا مىزايم با اينكه سالخوردهام و اين شوهرم پير است راستى كه چيز شگفت آوريست) و فرشتهها پاسخى باو دادند كه در قرآن مجيد درج است (٧٣- هود: فرشتهها گفتند آيا تو از كار خدا در شگفتى رحمت خدا و بركاتش بر شما خاندان راستى كه خدا ستوده و بزرگوار است).
پس ابراهيم بدانها گفت براى چه آمدهايد؟
فرشتهها- آمديم قوم لوط را هلاك كنيم.
ابراهيم- اگر صد مؤمن در ميان آنها باشد آنها را هلاك ميكنيد؟.
جبرئيل گفت: نه.
ابراهيم- اگر ٥٠ نفر مؤمن باشند؟ گفت: نه.
ابراهيم- اگر ٣٠ تن مؤمن باشند؟ گفت: نه.
ابراهيم- اگر ٢٠ تن مؤمن باشند؟ گفت: نه.
ابراهيم- اگر ١٠ تن مؤمن باشند؟ گفت: نه.
ابراهيم- اگر ٥ تن مؤمن باشند؟ گفت نه.
ابراهيم- اگر ١ مؤمن در ميان آنها باشد؟ گفت: نه، ابراهيم- لوط در ميان آنها است.
فرشتهها ما داناتريم بدانها كه در ميان آنها هستند هر آينه لوط و خاندانش را نجات مىدهيم جز همان زنش كه از ماندگان است.