ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥ - شرح
از ادله روشن لزوم عصمت و عدالت در امامست اكنون بايد توجه بمتن حديث كرد كه مىفرمايد ذو عدل درست است و نويسندهها بخطا الف بعد از واو گذاشتهاند و آن را بآيات شهادت و گواهى در مرافعه مشتبه كردهاند و از اين توجه احتمال ديگرى هم به ميان مىآيد كه قوت دارد و آن اين است كه:
بايد كلمه ذَوا عَدْلٍ بفتح ذال و واو با الف ساكنه خوانده شود ولى بىالف نوشته شود تا فرق باشد ميان آن و كلمه ذوا عدل در باب گواهى كه در آيه ١٠٦- المائده است و بهر حال مقصود از ارجاع بحكميت ذو العدل در اينجا كسب تكليف از شارع عادلست كه پيغمبر باشد در درجه اول و وصى و امام در درجه دوم و اگر ذو عدل مفرد خوانده شود نظر بجنس دارد و يا مرجع واحد هر عصرى يعنى در اين باره بپيغمبر و يا به امام عصر خود رجوع كنيد و اگر هم ذوا عدل بلفظ تثنيه ادا شود باز مقصود اينست كه در اين باره بپيغمبر و امام كه دو شارع عادلند مراجعه كنيد و با اينكه مرجع حقيقى يكى است و آن گفتار پيغمبر است از طرف خداوند كه بوسيله فرشته و يا بىواسطه باو وحى شده است ولى تعبير بدو اشاره باينست كه مقام خلافت هم در دنبال مقام نبوت از طرف خداوند منظور است و بهر حال اين آيه كه در سوره مائده نازل شده است مانند چند آيه ديگر در همين سوره از آيات امامت محسوب مىشود و اشاره بمقام خلافت حقه دارد و گويا در زمان امام صادق (ع) در باره اين آيه ميان علماى اسلام بحث پرشورى وجود داشته است كه امام در يكى از آنها بحماد كه خود از علماى ادب و عربيت و قراء قرآن مجيد بوده است فرموده نويسندهها در اينكلمه راه خطا رفتهاند.
٢٤٨-
از احمد بن محمد بن ابى نصر از مردى از ابى جعفر (ع) (١٠٠- المائده) «نپرسيد از آن چيزها» كه بشما اظهار نشده «اگر بشما اظهار شود بدتان آيد».
شرح-
از مجلسى (ره)- قوله إِنْ تُبْدَ لَكُمْ ظاهرش اينست كه در مصحف ائمه اين جمله زيادى ثبت بوده است و ممكن است ذكرش براى مجرد تفسير باشد و در سبب نزول اين آيه اختلاف است.
١- مردم از رسول خدا (ص) چندان پرسشها كردند تا پرسش او را بنهايت رسانيدند و آن حضرت خشمناك بسخنرانى برخاست و فرمود: از من هر چه خواهيد بپرسيد بخدا از چيزى نپرسيد جز آنكه آن را براى شماها بيان ميكنم، مردى از بنى سهم بنام عبد اللَّه بن حذافه كه در نسب او طعنه ميزدند از جا برخاست و عرضكرد يا رسول اللَّه پدر من كيست؟
فرمود: پدر تو حذافة بن قيس است، مرد ديگرى برخاست عرضكرد يا رسول اللَّه پدر من كجا است؟
فرمود: در دوزخست و در اين ميان عمر بن خطاب برخاست و يا مرد ديگرى عرضكرد يا رسول اللَّه ماها بعهد جاهليت و شرك خو كرديم و تازه از آن بيرون شديم شما از ما درگذريد و خشم آن حضرت فرو نشست و فرمود سوگند بدان كه جان من در دست او است محققا بهشت و دوزخ در روى اين ديوار همين اكنون براى من نقشه كشيده شد و بمانند امروز خير و شر نديدم- از زهرى و قتاده از انس.