ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩٥ - ٤٧٣
كه اى ابراهيم دعاى تو مستجابست بر بندههاى من نفرين نكن زيرا اگر ميخواستم آنها را نمىآفريدم.
راستى من بندههايم را سه دسته آفريدم.
١- بندهاى كه مرا ميپرستد و بمن هيچ شركى نياورد و من باو ثواب ميدهم.
٢- بندهاى كه ديگرى را پرستد و از دست من بدر نرود.
٣- بندهاى كه ديگرى را پرستد و از پشت او بندهاى برآورم كه مرا پرستد.
سپس رو برگردانيد و يك مردار گندهاى را ديد كه در كناره دريا است و نيمى از آن در دريا و نيم ديگر در خشكيست و درندههاى دريا آيند و از آنچه كه در دريا است بخورند و برگردند و به يك ديگر يورش برند و همديگر را هم بخورند و درندههاى بيابان آيند و از آن بخورند و بهم يورش برند و يك ديگر را بخورند و ابراهيم در اين هنگام از آنچه ديد در شگفت شد و گفت پروردگارا بمن بنما كه:
چگونه مردگان را زنده كنى؟ گفت چگونه از هم برآرى آنچه را يك ديگر را خوردهاند خدا فرمود: آيا تو ايمان ندارى؟ گفت چرا و ليكن ميخواهم دلم آسوده گردد يعنى اين حقيقت را بچشم خود بنگرم. چنانچه همه چيز را مينگرم.
خدا فرمود: پس چهار مرغ را بگير و بسوى خود فراهم ساز و سپس هر جزو از آنها را بر كوهى بنه آنها را تيكه تيكه كن و بهم درآميز چنانچه اين مردار با ساير جانداران درآميزد كه يك ديگر را خورند آنها را هم باهم درآميز و سپس هر جزوى از اين بهم آميخته را در سر كوهى بنه و سپس آنها را بخوان تا شتابان نزد تو آيند و چون ابراهيم (پس از اجراء دستور) آن پرندهها را نزد خود خواند اجابت كردند (زنده شدند و پرزنان بسوى او آمدند).