ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٤ - ٤٥٧
گفتم ميخواهم باو بگروم و او را تصديق كنم و خود را باو واگذارم و بهر چه فرمان دهد از او پيروى كنم.
ابو طالب گفت تو اين كار را ميكنى؟ گفتم آرى.
گفت با من بيا من دنبال او رفتم و مرا بخانهاى برد كه حمزه در آنجا بود و من باو سلام كردم و نشستم و او بمن گفت چه كارى دارى؟
من گفتم اين پيغمبرى را كه در ميان شما مبعوث است ميخواهم.
گفت با او چه كار دارى؟
گفتم ميخواهم باو بگروم و او را تصديق كنم و خود را باو واگذارم و بهيچ چيز مرا فرمان ندهد جز اينكه از او پيروى و فرمانبرى كنم.
فرمود: شهادت بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا و محمد رسول خدا است گويد من شهادتين را ادا كردم و حمزه مرا بخانهاى برد كه جعفر (ابن ابى طالب) در آن نشسته بود من باو سلام كردم و نشستم جعفر بمن گفت چه كار دارى؟ گفتم اين پيغمبرى كه در ميان شماها مبعوث است ميخواهم.
گفت تو را با او چه كار است؟ گفتم باو بگروم و او را تصديق كنم و خود را باو واگذارم و بچيزى مرا فرمان ندهد جز اينكه از او پيروى كنم.
فرمود: گواهى بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا يگانه است شريك ندارد و شهادت بده باين كه محمد (ص) بنده و رسول او است- گويد من بدان شهادت دادم و مرا بخانهاى برد كه على (ع) در آن خانه بود و من سلام كردم و نشستم.
على (ع) فرمود: چه كار دارى؟ گفتم اين پيغمبرى كه ميان شما مبعوث شده ميخواهم.
فرمود: با او چه كارى دارى؟ گفتم باو بگروم و او را تصديق كنم و خود را در اختيار او گذارم و بهيچ چيزى مرا فرمان ندهد جز اينكه از او فرمان برم.