كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٤٤٧ - دليل اول قرآن
پاسخ شارح: ايراد مذكور را قبول نداريم زيرا اولًا ادباى زبان عربى به اجماع، استثنا را به دو قسم متصل و منقطع تقسيم كردهاند و وجود استثناى منقطع را قبول دارند و سخن آقاى خوئى خلاف اتفاق نظر اهل فن است. ثانياً چنين نيست كه همهجا استثناى منقطع خلاف فصاحت باشد بلكه گاه بر لطافت كلام مىافزايد. نمونههاى متعددى از اين دست در قرآن و متون ديگر آمده است. از جمله آيه: لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَلَا تَأثِيماً^ إِلا قِيلًا سَلَاماً سَلَاماً.[١] در اين آيه قول سلام، موضوعاً از سخن لغو و گناه خارج است. و از جمله آيه: ... مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظّنِّ ....[٢] در اين آيه نيز ظن موضوعاً از علم خارج است.
اشكال دوم: بر فرض قبول كنيم استثنا دو قسم دارد كه يكى از آنها منقطع است، امّا باز هم ادعا مىكنيم كه استثناى مذكور در آيه از نوع متصل است نه منقطع.
توضيح: ايشان در باب بيع معاطات مدعى شد «هو الظاهر الموافق للقواعد العربية»؛[٣] ولى در مورد بحث ما مىفرمايد قبل از استثنا سه كلمه (اكل، مال و باطل) ذكر شده است كه هيچكدام صلاحيت ندارند تا مستثنىمنه باشند و هيچ توضيحى ندادهاند. وى در ادامه مدعى شده است مستثنىمنه در تقدير است؛ گويا آيه فرموده است: «لا تأكلوا أموالكم بينكم بسبب من الأسباب» يا «بشىءٍ من الأسباب» يا «بطريق من الطرق» و كلمه بالباطل را خارج از موضوع حكم و علت آن دانسته است. گويى آيه فرموده است: «فإنّه باطل» و مدعى است كه علت، قائممقام مستثنىمنه شده است. ايشان مىگويد نظير اين مطلب در قرآن آمده است؛ يعنى جزا حذف و علت جايگزين آن شده است، مثل إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنكُمْ ...[٤] أى «إن تكفروا فلن تضروا الله شيئاً فإنّ الله غنّي ...»
[١]. واقعه( ٥٦): ٢٥- ٢٦.
[٢]. نساء( ٤): ١٥٧.
[٣]. مصباح الاصول، ج ٢، ص ١٠٤.
[٤]. زمر( ٣٩): ٧ ..