روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٦ - ترجمه
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِيمَ بِالْبُشْرىٰ ،و چون آمدند رسولان ما،يعنى جبريل و ميكايل،به ابراهيم با بشارت و مژدگان [١]به اسحاق و يعقوب، قٰالُوا: گفتند آن رسولان كه:ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كردن كه اهلش ظالم و ستمكارند.و اهل الرّجل،خاصّته و جميع قراباته،و اهل البلد،المقيمون به و يجمع على اهلين، قال اللّه تعالى: شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا [٢]... ،و
فى الحديث: انّ للّه [٣]اهلين قيل من هم؟ قال اهل القرآن اهل اللّه و خاصّته. و بعضى گفتند:اهل،و جمعه اهلات و اهلات، كثمرات،قال:
فهم اهلات حول قيس بن عاصم
اذا أدلجوا باللّيل يدعون كوثرا
اين فرشتگان چون به نزديك ابراهيم آمدند به بشارت فرزندان،گفتند:خداى تعالى ما را به دو كار فرستاده است يكى به بشارت تو،و يكى به هلاك قوم لوط.
ابراهيم گفت كه:لوط در ميان ايشان است!گفتند:ما عالمتريم به آنكه كيست اين جا،و ذلك قوله: قٰالَ إِنَّ فِيهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهٰا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ،برهانيم او را و اهلش را.حمزه و كسائى و خلف و يعقوب خواندند:
«لننجينه»به تخفيف من الانجاء،و باقى قرّاء به تثقيل من التّنجية.آنكه به تثقيل خواند،تكثير فعل خواست و مراد مبالغه باشد. إِلاَّ امْرَأَتَهُ ،الّا زنش را كه او از جملۀ ايشان در عذاب خواهد بود.
آنگه ازآنجا برفتند و به شهر قوم لوط رفتند.چون به شهر رسيدند،به نزديك لوط آمدند.چون ايشان را ديد-ايشان بر صورت جوانان امردان بودند-به غايت حسن. سِيءَ بِهِمْ ،به ايشان و آمدنشان دلتنگ شد و اندوهگين [٤]از آنكه شناخت [٥]از خبث فعل ايشان،و ايشان اين معنى با غربا كردندى.
و گفتند:سبب دلتنگى او از آن بود كه ايشان گفتند،ما با هلاك اينان آمديم،و او در ميان ايشان بود و امّت او از مؤمنان.ايشان گفتند: لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ ،اى لوط! مترس و اندوه مدار. إِنّٰا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ ،ما تو را برهانيم و اهلت را.
[١] .آج،لب:مژده.
[٢] .سورۀ فتح(٤٨)آيۀ ١١.
[٣] .آج،لب،مش:اللّه.
[٤] .آب،آج،لب،آز،مش:اندوهگين.
[٥] .آج،لب:ازآنكه ايشان را نشناخت،كا:ازآنكه قوم را شناخت.