روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٨
بودندى.امر كرد رسول را كه:چون زيد حارثه زينب را طلاق دهد [١]،تو بر او نكاح بند تا بدانند كه زن پسرى كرده [٢]را به زنى كردن حرام نيست چنان كه زن پسر حقيقى را.
رسول-عليه السّلام-اين در دل داشت،اعنى علم اين مسئله،و عزم بر اين كار به فرمان خداى،و از مردمان ترسيد كه او را ملامت كنند.
حقتعالى اين آيت فرستاد و گفت:چيزى در دل پنهان مىدارى كه خداى آشكارا خواهد كردن،و از ملامت مردمان مىبترسى در اظهار آن،و اولىتر آنكه از خداى بترسى در اضمار آن.
پس حقتعالى اين آيت فرستاد و رسول را فرمود كه:چيزى از اين معنى در دل دارى [٣]پوشيده مدار.
و آنچه مؤكّد اين حديث است،آن است كه:روز فتح مكّه عثمان عفّان [٤]بيامد و عبد اللّه بن سعيد بن ابي سرح را بياورد و در حقّ او شفاعت كرد تا رسول-عليه السّلام- او را عفو كند،و پيش از آن-رسول-عليه السّلام-خون او باطل كرده بود.چون عثمان را ديد از او شرم داشت،سر در پيش افگند،و توقّع كرد [٥]كه بعضى حاضران او را بكشند،و مردمان انتظار امرى مجدّد مىكردند.آخر رسول-عليه السّلام-گفت:در ميان شما كسى نيست كه اين [٦]را بكشد؟عبّاد بن بشر گفت:[يا رسول اللّه!چشم من در چشم تو بسته بود تا هيچ اشارت كنى تا من او را بكشم،رسول-عليه السّلام- گفت] [٧]:پيغامبران را«خائنة الأعين»نباشد. فَلَمّٰا قَضىٰ زَيْدٌ مِنْهٰا وَطَراً ،چون زيد حاجت خود را از او روا بكرد،يعنى قضاى شهوت خود از او بكرد،و اين براى آن گفت تا بدانند كه زن پسرى كرده [٨]-على كلّ حال،حلال باشد-ق.....الدّخول و بعده.و اصل«وطر»حاجت بود،و در قضاى شهوت استعمال كنند،قال الشّاعر:
ودّعني قبل ان أودّعه
لمّا قضى من شبابنا وطرا
و قال آخر-شعر:
[١] .آج،لب:داد.
[٨] [٢] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:پسر خوانده.
[٣] .كا:در دل پنهان مىدارى.
[٤] .آب:عثمان بن عفّان.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:مىكرد.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:او.
[٧] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.