روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩١ - ترجمه
ديگر قبطى بود از دشمنان موسى،فرياد و يارى خواست از موسى آنكه از خويشان موسى بود،بر آنكه از دشمنان او بود،پس مشتى بزد قبطى را موسى-عليه السّلام [١]- بكشت او را.گفت موسى:اين از كردار ديو است،بهدرستى كه او دشمنى است گمراهكننده هويدا.
گفت موسى:اى خداوند من!بهدرستى كه من ستم كردم بر تن خود،پس بيامرز مرا، بيامرزيد او را،كه اوست آمرزنده و بخشاينده.
گفت خداوندا بدانچه نعمت كردى بر من هرگز نباشم يار [٢]گناهكاران را.
پس گشت [٣]در شهر مصر از كشتن ترسيده [٤]،گوش وا خويش مىداشت [٥]همى آنكه يارى خواسته بود از او دى،فرياد [٦]مىخواست از او،گفت او را موسى:بهدرستى كه تو گمراهى هويداى [٧].
پس چون خواست كه بگيرد آن را كه او دشمن بود ايشان هر دو را،گفت اى موسى اى [٨]مىخواهى كه بكشى مرا چنان كه بكشتى يكى را دى؟نمىخواهى مگرآنكه باشى گردنكشى در زمين،و نمىخواهى كه باشى از نيكان.
و آمد مردى از كنارۀ شهر به شتاب،
[١] .آج،لب،آل+پس.
[٢] .آط،آج،لب،آل:پشت و پناه.
[٣] .آط،آج،لب،آل:پس در بامداد آمد،آب،مش:پس صبح كرد.
[٤] .آط،آج،لب،آل:در شهر ترسناك،آب،مش:در شهر ترسان.
[٥] .آط،آب،آج،لب،آل،مش:چشم مىداشت.
[٦] .آط،آج،لب:كه ديد آن را كه يارى مىخواست از او،آب،مش:آنكس كه طلب يارى مىكرد ديروز.
[٧] .آط،آج،لب:آشكارا،آب،مش:گمراه روشنى.
[٨] .آب،مش:تو.