روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٨ - ترجمه
خليل و سيبويه و كسائى گفتند:«وى»مفصول بايد نوشت از«كأن»،و بر اين قول«وى»كلمتى باشد تأسف را،چنان كه يكى از ما گويد:وه!اين كار نه چنان است كه ما گمان برديم،به خلاف آن است.و معنى آيت آن است كه:ايشان گمان بردند كه آن مال و خزاين قارون كارى است عظيم،چون خسف ديدند عقيب آن گفتند:وى،يعنى وه كأنّ اللّه،پندارى خداى روزى مىگسترد بر آنكه خواهد، و تنگ مىكند بر آنكه خواهد.و«كأنّ»،حرف تشبيه باشد من اخوات«انّ»،و «انّ»،يعنى اين كار به خلاف گمان ماست،بل چنان است كه موقوف است بر مشيّت خداى [١]،تا خداى [٢]از بندگانش روزى بر آنكه خواهد فراخ كند و بر آنكه خواهد تنگ. لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنٰا ،اگر نه آنستى كه خداى منّت نهاد بر ما، لَخَسَفَ بِنٰا ،ما را فروبردندى به زمين.
يعقوب و بعضى شاميان و كوفيان خواندند:«خسف»به فتح«خا»و«سين»، على اضافة الفعل الى اللّه تعالى،و معنى آنكه:اگر نه آنستى كه خداى منّت نهاد بر ما،ما را به زمين فروبردى.و باقى قرّاء«خسف»،به ضمّ«خاء»و كسر «سين»على الفعل المجهول،و بر حقيقت هم فعل خداى باشد. وَيْكَأَنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الْكٰافِرُونَ ،فلاح و ظفر نباشد به ثواب خداى تعالى كافران را.
تِلْكَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ ،آن سراى آخرت و بازپسين كه سراى ثواب است براى آنان كردهايم و نهاده و بجارده كه ايشان در زمين فساد نخواهند و علوّ و استكبارى چنان كه قارون كرد. وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ،و عاقبت متّقيان و پرهيزگاران را باشد،و دست ايشان برند.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ،آنگه گفت:هركه او حسنه آرد و كارى نيكو كند،او را باشد بهتر از آن.قتاده گفت:بهشت،و مراد به خَيْرٌ مِنْهٰا به اتّفاق ثواب است،و ثواب،چگونه به از آن نباشد،و آن رنج و مشقّت منقطع باشد و ثواب[راحت] [٣]نامنقطع باشد و مقرون با تعظيم و تبجيل از قبل ربّ العزّة. وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ ،و هركه سيّئتى و كارى بد كند،جزاى او نكنند جز به مقدار آنچه او كرده باشد.و بيان
[٢] [١] .مش+تعالى.
[٣] .آط:ندارد،از آب افزوده شد.