روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤ - ترجمه
پيغامبران تو به [١]من بگذشت و جماعتى [٢]انبيا و اوليا و مؤمنان با او،فرونيامد [٣]و اين جا نماز نكرد [٤]،و پيرامن من بت مىپرستند [٥].
حقتعالى گفت:انديشه مدار كه من چنان سازم كه پيرامن تو چندانى ركوع و سجود كنند،و ذكر و تسبيح من كنند كه آن را حدّى نبود.و پيغامبرى را در آخر الزّمان بفرستم كه تو را قبلۀ او كنم [٦]كه او و امّت او در نماز روى [٧]به تو آرند،و به حجّ و زيارت قصد تو كنند،و از اقصاى عالم روى [٨]به تو نهند چنان كه مرغان روى به آشيانۀ خود نهند،و ياسۀ ايشان به تو چنان باشد كه حنين شتر به بچّهايش،و مادر [٩]به فرزندش،و تو را پاك كنم [١٠]از بتان و بتپرستان.
سليمان-عليه السّلام- ازآنجا بگذشت به وادى السدير [١١]-و آن واديى است در طايف- ازآنجا به وادى النمل آمد.
قتاده و مقاتل گفتند:وادى النمل به شام است،و سليمان-عليه السّلام-يك روز آنجا رسيد با لشكر [١٢]،بر بساط نبود بر زمين [١٣]مىرفت بر پشت اسب، قٰالَتْ نَمْلَةٌ ،مورچهاى گفت-و گفتند:او رئيس و پيشواى مورچگان بود-و چندان بود كه گوسپندى بزرگ،و پر داشت.
نوف الحميريّ گفت:چند گرگى بود.
ضحّاك گفت:نام او«طاخيه» [١٤]بود،به بالاى بلند [١٥]بر آمد و آواز [١٦]داد به مورچگان: يٰا أَيُّهَا النَّمْلُ [١٧]،اى مورچگان!در خانهها شويد كه نبايد كه سليمان و لشكرش شما را در پاى شكنند،و ايشان بىخبر باشند.باد اين سخن به گوش سليمان برسانيد،سليمان-عليه السّلام-بخنديد از اين گفتار،و كس فرستاد و آن
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:بر.
[٢] .كا+از.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:فرود نيامدند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:نكردند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:مىپرستيدند.
[٦] .آل:سازم.
[٨] [٧] .كا+را.
[٩] .آل:انس و مادر،چاپ شعرانى(٣٨٨/٨):و انس مادر.
[١٠] .آط،آج،آل:پاك كند.
[١١] .كا+آمد.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:لشكرى.
[١٣] .كا+سوار.
[١٤] .آط،آب،آز،مش:طاحه،آج،آل:طلحه.
[١٥] .كا:بلندى.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا و آل+در.
[١٧] .آب،آز،كا+ادخلوا مساكنكم.