روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٠ - ترجمه
جهت شرع دانند و شرايع مختلف است.
چون بديد،در حال روى بگردانيد و گفت: إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ ،اين كوشكى است مملّس [١].و گفتند [٢]:«صرح»جايى باشد بسيط [٣]،پهن بىسقف،و منه:صرّح الامر إذا [٤]كشفه و افصح به،و التّصريح خلاف التّعريض.
و گفتند:«صرح»،صحن سراى باشد از اين وجه يقال:صرح الدّار و صحنها و ساحتها و باحتها واحد،و قال الشّاعر:
بهنّ نعام [٥]بناه الرّجا
ل يشبه اعلامهنّ الصّروحا
ابو عبيده گفت:هر بنايى كه از سنگ يا آبگينه يا چيزى [٦]باشد كه در او خلل نبود عرب آن را صرح گويند.و گفتند [٧]:براى آن كرد تا عقل و راى او را امتحان كند.و گفتند [٨]:جواب آن داد كه كنيزكان را بر زىّ غلامان و غلامان را بر زىّ كنيزكان فرستاد،و سليمان-عليه السّلام-تميز كرد،خواست بازنمايد كه من آن [٩]بشناختم و تو اين نشناختى.
گفتند:چون ساق او بنگريد،و بر او موى بود،خوش نيامد او را،رجوع با انس كرد در دواى آن،گفتند [١٠]:ندانيم.بعضى گفتند:به استره [١١]پاك بايد كردن،او گفت:نداند كار بستن،و شايد كه اندام خود مجروح كند.
با جنّيان رجوع كرد و با شياطين،گفتند:انديشه كنيم.آنگه گرماوه و نوره بساختند،و پيش از اين نبود.
گفتند:چون سليمان-عليه السّلام-در گرماوه شد،خوش آمد او را،پشت به ديوار او بازداد [١٢]،گرم بود پشتش بسوخت،گفت:آه من عذاب اللّه! بلقيس نوره [١٣]استعمال كرد،موى از ساق او برفت.
[٨] [٧] [١] .كا+است از آبگينه.
[٢] .آب،آز:گفتهاند.
[٣] .كا:به هوا بىسقف.
[٤] .آل:اذ.
[٥] .اساس:نعائم،با توجّه به مش و كا و قاعدۀ نحوى جمله تصحيح شد.
[٦] .كا:چوبى.
[٩] .مش+را.
[١٠] .آب،آز+ما.
[١١] .آل:استيره.
[١٢] .آج،آل:پشت به ديوار كرد.
[١٣] .كا+را.