روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٠ - ترجمه
بخواسته بود و رسول ببخشيده [١]،أوس همين [٢]چشم مىداشتند.رسول-عليه السّلام- گفت:راضى باشى كه مردى هم از شما كه سيّد شماست در ايشان حكم كند؟و آن سعد معاذ است.
گفتند:راضى باشيم يا رسول اللّه!و سعد معاذ مجروح بود در اين وقت،در مسجد رسول خيمهاى زده بود و او در آنجا بود،و زنى نام او رفيده او را مداوات [٣]مىكرد، و اين زن خويشتن [٤]بر اين كار وقف كرده بود،و رسول-عليه السّلام-او را براى آن در اين خيمه فرود آورده بود تا هر روز او را ببيند و نزديك باشد به وى [٥]،و اين جراحت او را در غزات احزاب رسيده بود.چون رسول-عليه السّلام-او را به حاكم كرد در بنى قريظه،قوم أوس بيامدند و چهار پاى بياوردند و او را برنشاندند و مخدّه در پس پشت او نهادند،و همۀ راه او را مىگفتند:يا با [٦]عمرو!رسول خداى تو را به حاكم كرد در بنى قريظه،و ايشان موالى تواند با ايشان احسان كن.چون بسيار بگفتند،گفت سعد را وقت آن نيست كه او براى ملامت لائمان جانب خداى بگزارد [٧].يكى از ايشان گفت:چون من از سعد اين شنيدم،دانستم كه او جز به قتل ايشان حكم نكند.
چون سعد به نزديك رسول-عليه السّلام-رسيد،رسول [٨]أوس را گفت:برخيزى و سيّدتان را فرود آرى.ايشان سعد را فرود آوردند و گفتند:يا با عمرو [٩]!رسول خداى تو را به حاكم كرد در موالى تو كه بنى قريظهاند.سعد روى با ايشان كرد و گفت:عهد خداى بر شماست كه از حكم من بازپس نيايى و از جانب رسول خداى همچنين است همه گفتند:آرى،و رسول-عليه السّلام-گفت:همچنين است،تو حاكمى محكّم از قبل من بر ايشان،تا حكم آن باشد كه تو كنى.گفت:چون چنين است، لقد حكمت فيهم بقتل الرّجال و سبى النّساء و الذّرارىّ و قسمة الاموال،چون [١٠]من حاكم محكم ام،حكم كردم كه مردانشان را بكشند و زنان و كودكان را به بردگى
[١] .كا:بخشيد،آط،آب،آج،لب،مش+قوم.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:همان.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:مداوا.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش+را،كا:خود را.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:بر رسول.
[٦] .با عمرو/ابا عمرو.
[٧] .آب،آج،لب،مش:بگذارد.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش+قوم.
[٩] .آج،لب:يا با عمرو سعد.
[١٠] .ديگر نسخه بدلها بجز كا:ندارد.