روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٠ - ترجمه
گفت:پياده شوى تا كارزار كنيم،گفت:
هرگز ندانستم كه در عرب كسى باشد كه با من اين خطاب كند!من اين اختيار نكنم كه نخواهم كه چون تو مردى كريم [١]را بكشم و ميان من و پدرت صداقت بود.
گفت:من خواهم تا تو را بكشم،و اگر خواهى بيازماى.
عمرو خشم گرفت و از اسب فرود آمد و اسپ را سر بداد و با هم بر آويختند.
جابر عبد اللّه [٢]گفت:چندانى غبار پديد آمد كه من ايشان را نديدم،از ميان گرد آواز على شنيدم كه گفت:
اللّه اكبر ،و تكبير كرد.من بدانستم كه على عمرو را بكشت.
آنان كه با عمرو بودند بگريختند و اسبان به خندق بجهانيدند.نوفل بن عبد اللّه در خندق افتاد [٣].اميرالمؤمنين [٤]فرورفت و با او برآويخت و او را در خندق بكشت،و از قفاى هبيره برفت تيغش در قربوس زين افتاد [٥]و درقش [٦]بيوفتاد و او بگريخت و عكرمۀ [٧]ابو جهل و صرار بن الخطّاب بگريختند.
محمّد بن اسحاق گفت:چون على عمرو را بكشت،هيچكس از مسلمانان نماند و الّا بوسه بر روى او داد و بر چشم او [٨].
عمر خطّاب [٩]گفت:يا على چرا درع او باز نكردى كه در همۀ عرب كس درع [١٠]چنان ندارد؟گفت:نخواستم كه كشف سوأة پسر عمّ خود كنم.
ابو هارون العبدىّ روايت كرد از ربيعۀ سعدى كه او گفت:به نزديك حذيفۀ يمان آمدم و گفتم:يا با [١١]عبد اللّه!ما [١٢]در فضايل على چيزى مىبگوييم [١٣]،اهل بصره ما را
[١] .آط،آب،آج،لب،مش:چون تو كريمى.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش+انصارى،كا:جابر بن عبد اللّه.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+مسلمانان دست سنگ بر او بگشادند.او گفت:اگر بخواهى كشتن از اين آسانتر توان كشتن.على گفت:دور شوى.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+به خندق.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:آمد.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:درعش.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش+و.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:بر روى و چشم او دادند،كا:بوسۀ بر روى على داد و بر چشم او.
[٩] .اساس+رضى اللّه عنه.
[١٠] .آج،لب،كا:درعى.
[١١] .مش:ابا.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،مش:من.
[١٣] .آط،آج،لب:مىنگويم،آب:مىبگويم،مش:مىگويم.