روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٩ - ترجمه
چون چيزى نديدند،مادر موسى دختر [١]را گفت:كودك را چه كردم [٢]؟گفت:
ندانم.ساعتى بود آواز [٣]از تنور آتش بر آمد،برخاستند و بنگريدند [٤]آتش بر او برد و سلام شده بود.او را برگرفتند و مدّتى پنهان مىداشتند.
چون طلب سخت شد،خداى تعالى در دل او افگند [٥]كه او را در تابوتى نه و در رود نيل افگن.او بيامد و درودگر [٦]را گفت:تابوتى كن به اين اندازه،و درودگر قبطى بود،گفت:چه خواهى كردن [٧]؟گفت به كارى مىبايد [٨]مرا،الحاح كرد مادر موسى،نخواست تا دروغى بگويد،گفت:كودكى را [٩]مىخواهم تا او را در آن تابوت پنهان كنم كه از فرعون مىترسم بر او.
او تابوت بساخت و براثر برفت و خانۀ او بشناخت.آنگه بيامد تا گماشتگان اين كار را خبر دهد.خداى تعالى زبانش ببست تا چندان كه خواست تا [١٠]سخن گويد نتوانست.اشارت مىكرد،نمىدانستند كه چه مىگويد.چون بسيارى اشارت كرد و مفهوم نشد چيزى از آن [١١]،گفتند:ديوانه است او را بزدند و براندند.چون با دوكان [١٢]آمد زبانش گشاده شد.دگرباره برفت تا اين خبر دهد،دگرباره زبانش بسته شد و چشمش مكفوف شد تا چيزى نتوانست گفتن و چيزى نديد.دگرباره بزدند او را و بيرون كردند.او مىآمد،در وادى افتاد [١٣]،گفت:اين مولود آن است كه مطلوب فرعون است،و اين آيات علامت آن است كه او حقّ است،اگر خداى تعالى دگرباره زبان و چشم با من دهد من به او ايمان آرم.
خداى تعالى از او صدق دانست،چشم و زبان با او داد.او بيامد و به در سراى [١٧٥-ر]مادر موسى آمد و اين قصّه بازگفت و به موسى ايمان آورد،و او مؤمن آل
[١] .مش+خود.
[٣] .آج،لب،آل،مش+او.
[٤] .آب،آز،مش:بنگريستند،كا:در نگريدند.
[٥] .اساس:افگن،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٦] .لب:نجّار،كا:درودگرى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+آن را.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:به كاريى مىآيد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:كودكى هست مرا.
[١٠] .همۀ ايمان بدلها:كه.
[١١] [٢] .همۀ نسخه بدلها:مفهوم از او چيزى نشد.
[١٢] .آط،آج،لب،آل،كا:بادكان،آب،آز:بازدكان،مش:به دكان.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+با خود.