روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٥ - ترجمه
قُلْ ،بگو اى محمّد: يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ[الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ،كه جان شما بر دارد ملكالموت ] [١]،كه او را بر شما موكّل كردهاند،يعنى به قبض روح شما.
در خبر است كه رسول-صلّى اللّه عليه و على آله-گفت:شب معراج كه مرا به آسمان بردند انواع فريشتگان را مىديدم همه در روى من مىخنديدند[٢٣٢-ر]با بشر و [٢]بشاشت و طلاقت وجه.فريشتهاى را ديدم با سهم و هيبت بر كرسى نشسته و لوحى در دست گرفته و در او مىنگريد.من بر او سلام كردم،مرا جواب داد و در روى من تبسّم نكرد،و چشم با لوح افگند.
من گفتم:يا جبريل!اين كيست كه مرا هيچ بشاشتى ننمود،و در روى من بنخنديد؟گفت:اين ملكالموت است،تا خداى او را بيافريده است او نخنديده [٣]است.من بر او فراشدم [٤]،گفتم:يا ملكالموت !تو به يك ساعت [٥]به همه جهان چگونه برسى؟گفت:من از اين جا كه تو مىبينى كه هستم نجنبم [٦]،و لكن حقتعالى اين دنيا را در پيش من چنان نهاده است كه [٧]خوانى در پيش كسى بنهند، چنان كه دست او هركجا كه [٨]خواهد برسد من در زمين مىنگرم هركجا خواهم دست دراز كنم،و نيز مرا اعوان باشند از ملائكۀ رحمت و عذاب،آنجا كه خواهم [٩]ايشان را بفرستم.
گفتم:اين لوح چيست؟گفت:بر اين لوح نام آنان است كه آجال ايشان در اين سال خواهد بودن.من مىنگرم هركه او را وقت در آمده باشد جان او بردارم.
مجاهد گفت:زمين در پيش او چون تشتى [١٠]است،هركجا خواهد دست دراز كند.
مقاتل و كلبى گفتند:ما را روايت [١١]كردند كه،نام ملكالموت عزرايل [١٢]است،
[١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آط و با توجّه به مفهوم عبارت،تصحيح شد.
[٢] .مش:بشرۀ.
[٣] .مش:است هرگز نخنديده.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٥] .مش:يكساعته.
[٦] .مش:بنجنبم.
[٧] .آط،آج،لب:چون.
[٨] .آط،آب،مش+او.
[٩] .آب+كه.
[١٠] .آب،آج،لب،مش:طشتى.
[١١] .آط،آب،مش:مقاتل گفت و كلبى روايت.
[١٢] .آب،مش:عزرائيل.