روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٦
رسول-عليه السّلام-گفت:چرا؟تو را در حقّ او تهمتى هست؟گفت:نه يا رسول اللّه،جز خير نيست،و لكن مرا با او خوش نيست.رسول او را گفت:برو و ابلهى مكن و زن را نگاه دار و رها مكن،و در دلش خلاف اين بود براى آنكه دلش به او مشغول بود،مىخواست تا زيد او را طلاق دهد تا او را به زنى كند.زيد او را طلاق داد.
چون عدّتش [١]به سر آمد،رسول-عليه السّلام-زيد را گفت:يا زيد!من كسى دگر [٢]را نمىدانم از تو استوارتر بر سرّ خود،بدان كه مرا مىبايد كه زينب را به زنى كنم،و كس را نمىدانم كه اين راز با وى توان گفتن مگر تو را.اكنون تو را ببايد رفتن و زينب را براى من به خواستن.
زيد گفت:بيامدم تا زينب را اين حديث كنم.او را يافتم كه آرد مىسرشت تا نان پزد.او در چشم من به خلاف آن آمد كه بود،نيارستم در او نگريدن از حرمت را و آنكه رسول-عليه السّلام-خواست تا بر او عقد كند [٣].پشت بر او كردم و گفتم:
يا زينب!بشارت [٤]تو را كه رسول خداى تو را مىخواهد.او گفت:فرمان او راست، و رسول او را عقد بست،و وليمه ساخت،و خداى تعالى اين آيت فرستاد.
اكنون بدان كه،آنچه از اين حديث موافق مذهب ما نيست،آن است كه:رسول- عليه السّلام-نشايد كه چندانى زنى بيگانه را بنگرد و تأمّل كند تا عاشق شود،و نيز خود [٥]كه بر زن مردمان عاشق شود،اگرچه عشق از قبل خداست و شهوتى باشد سخت به مشتهاى [٦]مخصوص [٧]،و لكن منفّر است.و ما بيان كرديم كه:خداى تعالى پيغامبران را از منفّران نگاه دارد تا مؤدّى نبود با نقض غرض او از اجابت دعوت ايشان.
فامّا آنچه از اين باب ممتنع نيست كه باشد،آن است كه:زيد را با زينب زنش وحشتى رفت،چنان كه عادت باشد [٨]به نزديك رسول آمدند،رسول-عليه السّلام-
[١] .آط،آب،آج،لب،مش:وعدهاش،كا:عدۀ او بگذشت.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:ديگر.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:عقد بندد.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+باد.
[٥] .آط،آب،مش،كا+نشايد.
[٦] .مشتها/مشتهى.
[٧] .آط،آب،مش+عشق.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+به حكومت.