روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٢ - ترجمه
حكم كند ميان ايشان در آنچه خلاف مىكنند.آيت تسليت رسول است و وعيد ايشان.
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ ،صورت استفهام است و مراد تقريع،و فاعل«يهد»معنى«كم اهلكنا»است،يعنى أ و لم يهد لهم كثرة من اهلكنا،ره [١]ننمود ايشان را و متّعظ نشدند به بسيارى هلاك آنان كه ما ايشان را [٢]هلاك كرديم از امّتانى كه پيش ايشان بودند. يَمْشُونَ فِي مَسٰاكِنِهِمْ ،اينان در سرايهاى ايشان مىروند و مىبينند آثار و علامات ايشان كه چون بودند و چند بودند،و امروز از ايشان جز اثر نمانده است [٣].و گفتند: يَمْشُونَ فِي مَسٰاكِنِهِمْ ،حكايت فعل هلاك شدگان است،اى [٤]هم يمشون في مساكنهم امنين،و ايشان آمن [٥]مىرفتند در شهرهاى خود. إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ ، در اين آياتى و علاماتى [٦]و عبرتى هست. أَ فَلاٰ يَسْمَعُونَ ،نمىشنوند اخبار ايشان،و گفتند:نمىشنوند آيات خداى تا متّعظ شوند! أَ وَ لَمْ يَرَوْا ،[٢٣٦-پ]نمىبينند،يعنى نمىدانند كه ما آب را به زمين خشك درست رانيم كه بر او هيچ نبات نباشد.و اصل كلمه از قطع باشد،يعنى باران و نبات از او منقطع بود.من قولهم:سيف جراز اى قطّاع،و ناقة جراز اذا كانت تأتي [٧]على كلّ شىء،و رجل جروز اى اكول،قال الرّاجز:
خبّ جروز و اذا جاع بكى
و در او چهار لغت است:جرز،و جرز،و جرز،و جرز.
عبد اللّه عبّاس گفت:مراد آن است كه ما [٨]سيل و [٩]رود آب به زمينهاى بالا رانيم،و آن دههايى است بر بلندى نهاده ميان شام و يمن. فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً ،به او زرعى و كشتى برون آريم كه ايشان و چهار پايان ايشان از آن مىخورند. أَ فَلاٰ يُبْصِرُونَ [١٠]،نمىبينند،يعنى انديشه نمىكنند [١١]و تفكّر تا بدانند.
[١] .آب،كا:راه.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:به بسيارى آنان كه ايشان را.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:مانده نيست.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:ايمن.
[٦] .آج،لب:علامتى.
[٧] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٠٠/٩):تأكل.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+به.
[٩] .آط،آب:ندارد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:(تبصرون)
[١١] .آج،لب:نمىكنيد.