روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٢ - ترجمه
منصوب بود،نحو رأيت زيدا،براى آنكه نگويند:رأيت الرّجلا در هيچ حال،نه در حال وصل و نه در حال وقف.
و باقى قرّاء به«الف»خواندند در وقف و بى«الف»در وصل،و گفتند:
رءوس الآيات جارى مجراى اسجاع باشد و جارى مجراى قوافى در اشعار.پس در وقف«الف»بايد و در وصل نبايد چنان كه در ميان بيت اگر افتد بى«الف» گويند.
هُنٰالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ ،گفت:آن جايگاه [١]مؤمنان را امتحان و ابتلا كردند.
و معنى ابتلا گفتهايم از خداى تعالى،و آنكه تكليف،همه صورت امتحان دارد.
وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِيداً ،و بجنبانيدند ايشان را جنبانيدنى سخت.
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ،عامل در اين چند«اذ» [٢]كه برفت آن است كه در اوّل آيات گفت: اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ... ،گفت نيز ياد كنى،چون گفتند منافقان يعنى معتّب بن قشير [٣]و اصحاب او. وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ،و آنان كه در دل [٤]ايشان بيمارى بود و شكّ و ضعف اعتقاد. مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً ،گفتند:
خداى و پيغامبر [٥]ما را وعده ندادند مگر غرور و فريفتن.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ ،و ياد كنى نيز چون گفتند گروهى از ايشان يعنى از منافقان: يٰا أَهْلَ يَثْرِبَ ،اى اهل مدينه.
ابو عبيده گفت:يثرب نام ولايتى است،و مدينه از جملۀ آن است. لاٰ مُقٰامَ [٦]لَكُمْ ،جاى مقام نيست شما را آنجا [٧]، فَارْجِعُوا ،بازگردى [٨].و حفص عن عاصم خواند:[٢٤٦-پ]«لا مقام»،به ضمّ الميم،يعنى لا اقامة لكم،شما را ايستادن آنجا صلاح نيست،برگردى و با خانههاى خود شوى.
[١] .آط،آب،آج،لب:اين جايگه،كا:آن جايگه.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:آيت.
[٣] .آط،آب،آج،مش:...بن قريش،چاپ شعرانى(١٢٥/٩):...بن قيس.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:دلهاى.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:خداى تعالى و پيغامبرش.
[٦] .اساس:و ديگر نسخه بدلها:مقام،به قياس با متن قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش+ايستادن صلاح نيست.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:بر گردى و با خانه خود شوى،كا:بازگرديد.