روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٦ - ترجمه
يا بيشتر. وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ .كوفيان به تنوين خواندند [١]،و نصب«يومئذ»بر ظرف،و اين قرائت عبد اللّه مسعود است.و باقى قرّاء بر اضافت و كسر«ميم» بىتنوين،و همچنين فزع يومئذ،و ايشان از ترس آن روز ايمن باشند،و اين قرائت بهتر است براى آنكه آنجا«فزع»معرّف باشد،و برآن قرائت منكّر [٢]،چنان كه معنى آن باشد كه يك فزع بود،و يك فزع بيش باشد آن روز،بل آن روز همه فزع باشد.
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ ،ابراهيم گفت:مراد به«سيّئة»،شرك است،و مراد به «حسنه»ايمان،گفت بيانش آن خبر كه:
ثمن الجنّة لا اله الّا اللّه.
فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النّٰارِ ،رويهاى ايشان در دوزخ افگنند.و روى كنايت است از جملۀ ايشان،چنان كه گفت: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ [٣]و: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ [٤]، و: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ [٥]و جز آن،يعنى ايشان را در دوزخ افگنند. هَلْ تُجْزَوْنَ [٦]،اين از جمله آن جايهاست كه قول در او محذوف است،يعنى و قيل لهم،و گويند ايشان را كه:شما را جزا كردند الّا به آنچه كرده بودى؟ إِنَّمٰا أُمِرْتُ ،آنگه حقتعالى رسول را گفت بگو اين قوم را كه:مرا فرمودهاند كه خداى اين شهر را پرستم كه حرام كرد آن را،يعنى مكّه [٧]كه خداى آن را حرام كرده است و مأمن ساخته تا در او هيچ خون حرام [٨]نريزند،و هيچ صيد نيازارند،و هيچ درخت او [٩]نبرند،و بر كسى ظلم نكنند،و گياه او ندروند [١٠].و عبد اللّه عبّاس در شاذّ خواند:«الّتي حرّمها»،چنان كه با«بلدة»راجع باشد. وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ ،و او راست همه چيز يعنى خداى را به خلق و ملك و ملك. وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ،و مرا فرمودهاند كه از جملۀ مسلمانان باشم.
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ ،و مرا فرموده است تا قرآن خوانم. فَمَنِ اهْتَدىٰ ،هركه او ره
[١] .آز:خواندهاند.
[٢] .آب،آز:منكراند.
[٣] .سورۀ قيامت(٧٥)آيۀ ٢٢.
[٤] .سورۀ قيامت(٧٥)آيۀ ٢٤.
[٥] .سورۀ عبس(٨٠)آيۀ ٣٨.
[٦] .آط:يجزون،به قياس با ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٧] .كا+را.
[٨] .كذا:در همۀ نسخه بدلها.
[٩] .كذا:درو.
[١٠] .كا:نچينند.