روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٤ - ترجمه
ذلك.قولى دگر آن است كه] [١]:اين تشديد از«الف»ساقطه بدل است [٢]براى آنكه ذاكى [٣]اسم واحد است در او«الفى»هست،و براى تثنيه الفى دگر بايد ممكن نشد،براى آنكه جمع دو ساكن [٤]بودى على غير حدّه«نون»را مشدّد بكردند تا بدل ساقطهاى باشد تشديد او،و اين نيز جمع ساكنين باشد و لكن على حدّه.
قولى دگر آن است:تا تشديد براى آن آوردند تا فرق باشد ميان«نونى»كه به اضافت بيوفتد و ميان اين«نون»،چه اين به اضافت بنيوفتد [٥].
قول دگر آن است:تا فرق باشد ميان تثنيۀ اسم متمكّن [٦]و اسم نامتمكّن [٧].
و ابو عمرو گفت:هيچ«نون»تثنيه در قرآن مشدّد نيست مگر اين«نون»،و چنان دانم [٨]كه اين تشديد براى قلّت حروف آوردند،امّا اشارت در او به آن [٩]دو معجز است كه در آيت گفت:يكى عصا و يكى يد بيضاء.حقتعالى گفت:اين دو معجز تو را دو حجّت است به فرعون و قوم او كه ايشان گروهىاند فاسق كافر خارج از فرمان خداى تعالى.
موسى-عليه السّلام-گفت:بار خدايا! إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً ،من از ايشان يكى را كشتهام،يعنى قبطى را. فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ،مىترسم كه مرا بكشند.
وَ أَخِي هٰارُونُ ،و برادر من كه هارون است از من فصيحزبانتر است. فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً ،بفرست او را تا با من يار باشد.و«ردء»،معين و ياور [١٠]باشد،يقال:
اردأه [١١]اذا اعانه،و نصب او بر حال است از مفعول.و اهل مدينه«ردا»خواندند به تخفيف همز [١٢]. يُصَدِّقُنِي ،تا مرا به راست دارد.عامّۀ قرّاء به«جزم»خواندند براساس
[١] .:ندارد،به قياس با نسخه آط،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:اين تشديد بدل آن الف ساقطه است.
[٣] .آب،آز،آل،مش:ذاك.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:جمع ساكن.
[٥] .آط:بنيفتد،ديگر نسخه بدلها:نيفتد.
[٧] [٦] .آل:ممكّن.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:پندارم.
[٩] .آط،آب،آز،مش:اشارت در دو برهان،آج،لب،آل:اشارت در اين دو برهان.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:يار.
[١١] .آط،آز،مش:ارداءه.
[١٢] .آب،آز،لب،مش:همزه.