روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٦ - ترجمه
برون [١]آيد؟گفت:از مسجدى كه از آن عظيمحرمتتر نباشد بر خداى تعالى،يعنى مسجد الحرام،بينا كه [٢]عيسى-عليه السّلام-طواف مىكند به خانه خدا،و مسلمانان با او طواف مىكنند،زمين در زير قدم ايشان بجنبد چنان كه قنديلهاى كعبه بجنبد،و كوه صفا شكافته شود از جانب مشعر،و او از كوه صفا به درآيد،هيچ طالب او را در نيابد،و هيچ هارب از او فايت نشود.مردم را به نام ايمان و كفر خواند امّا مؤمن [را] [٣]نكته و نقطه بر روى زند سپيد [٤]كه آن نقطه پهن شود تا همه روى او نورانى شود،و كافر را نكته سياه بر روى زند كه همۀ روى او از آن سياه شود.بر روى اين بنويسد كه:اين مؤمن است،و بر روى آن بنويسد كه:آن كافر است.
وهب گفت:روى[او] [٥]چون روى آدميان است.
ابو الزّبير [٦]گفت:مردم را خبر دهد،گويد:يا فلان!تو از اهل بهشتى،و يا فلان!تو از اهل دوزخى.
عبد اللّه عمر گفت:از شكافى برون [٧]آيد كه در كوه صفاست،سه روز برون [٨]همى آيد هنوز ثلثى از وى برون [٩]نيامده باشد.چون به درآيد،طول او چندان [١٠]بود كه سر او در ابر سايد [١١].به منافقان بگذرد [١٢]كه ايشان نماز كنند،ايشان را گويد:شما را به نماز چه حاجت است!آنگه مهار در بينى ايشان كند [١٣].
وهب گفت:تن او چون تن مرغان بود.
حسن بصرى گفت:موسى-عليه السّلام-از خداى درخواست تا«دابّه»را به او نمايد.سه شبانه روز از كوه برون [١٤]مىآمد و در هوا مىرفت.او خلقى و منظر[ى] [١٥]فظيع ديد،گفت:بار خدايا!فرمان ده تا باز جاى [١٦]خود شود [١٧]. تُكَلِّمُهُمْ [١٨]،سخن
[١] .آب،آج،لب،آز،آل،مش:بيرون.
[٢] .مش:به ناگاه،كا:همىدان كه.
[١٥] [٥] [٣] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.
[٤] .لب:سفيد.
[٦] .لب:ابو الزّهير.
[١٤] [٩] [٨] [٧] .آب،آج،لب،آز،آل،مش،كا:بيرون.
[١٠] .آب،آز،مش:چندانى.
[١١] .آب،آز:به ابر بسايد.
[١٢] .آط:بگزرد.
[١٣] .آل:كشد،كا:كنند.
[١٦] .مش:تا باز به جاى،كا:با جاى.
[١٧] .آل:رود.
[١٨] .آط و ديگر نسخه بدلها:يكلّمهم،با توجّه به متن قرآن مجيد،تصحيح شد.