روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٤ - ترجمه
و لا تجزع من الموت
اذا حلّ بواديكا [١]
معلّى بن زياد [٢]گفت:يك روز پسر ملجم بيامد و گفت:يا اميرالمؤمنين !من پيادهام مرا مركوبى ده.اميرالمؤمنين در او نگريد،گفت:تو پسر ملجمى؟گفت:
بلى.گفت:مرادى؟گفت:بلى.گفت:يا غزوان!آن اسب اشقر من بدو ده.او اسب اشقر به او داد،چون او بر نشست اميرالمؤمنين [٣]گفت-شعر:
اريد حياته و يريد قتلي
عذيرك من خليلك من مراد
چون او اميرالمؤمنين را آن ضربت زد،و او را بگرفتند و پيش اميرالمؤمنين آوردند [٤]او را گفت:من آنهمه [٥]با تو مىكردم و دانستم كه تو مرا بخواهى كشتن به اعلام رسول مرا از اين كار،و لكن خواستم تا به حجّت بر تو مستظهر باشم.
اصبغ نباته [٦]گويد:اميرالمؤمنين [٧]-عليه السّلام-در آن ماه رمضان كه بكشتندش،خطبه كرد و در او [٨]گفت:
أتاكم شهر رمضان و هو سيّد الشّهور و اوّل السّنة و فيه تدور رحا [٩]السّلطان الا و انّكم حاجّ العام صفّا واحدا و آية ذلك انّي لست فيكم ،گفت:ماه رمضان آمد و او سيّد ماهاست،و اوّل سال است،و در او آسياى سلطان بگردد،و [١٠]الّا و شما امسال به حج روى و در يك صف بايستى،و علامت آنكه:من در ميان شما [١١]نباشم.گفت:ما ندانستيم،و او خبر مرگ خود مىداد.
عثمان بن المغيره روايت كرد كه:چون ماه رمضان در آمد [١٢]،اميرالمؤمنين شبى به نزديك حسن روزه گشادى،و شبى به نزديك حسين،و شبى به نزديك عبد اللّه جعفر، و بر سه لقمه زيادت نكردى.گفتند:يا اميرالمؤمنين !چرا چنين مىكنى؟گفت:
[١] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:بواديك.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:معلى بن زهير.
[٣] .آب+على كرم اللّه وجهه.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:بردند.
[٥] .آج،لب+كه.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:اصبغ بن نباته.
[٧] .آط،آب،آج،لب+را.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:و در آخر خطبه.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:رحى.
[١٠] .ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[١١] .آج،لب:من با شما.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،مش:در آمدى.