روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١ - ترجمه
مىگويد؟گفتند:نه،گفت مىگويد:
الرحمن على العرش استوى [١].
حسن بصرى گفت،رسول-عليه السّلام-گفت:خروه [٢]در بانگ مىگويد:
اذكروا الله يا غافلون ،ذكر خداى كنى اى غافلان.
صادق-عليه السّلام-گفت از پدرانش،از حسين بن على كه گفت:كركس در بانگ مىگويد:
يا بن آدم عش ما شئت آخرك الموت ،اى فرزند آدم چندان كه خواهى بزى كه آخرت [٣]مرگ است،و عقاب چون بانگ[كند گويد:
فى البعد من النّاس انس ،در دورى از مردمان انس است.و چون جلودك بانگ كند] [٤]مىگويد:
اللّهم العن مبغضي آل محمّد، با خدايا!دشمنان آل محمّد را لعنت كن،گفت:و چون پرستك [٥]بانگ كند [٦]:
الحمد للّه ربّ العالمين [٧] مىخواند،و آن مدّ در آخر براى«الضّالّين»مىكند [٨].
قوله: وَ حُشِرَ لِسُلَيْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ،گفت:
جمع كردند براى سليمان لشكرهاى او را از جنّ و انس و مرغان،و ايشان را الهام دادند،و اينان هر گروهى را رئيسى بود كه ايشان را منع كردى ازآنكه متفرّق بباشند.و بر اين قول يوزعون را معنى يكفون باشد من الوزع و هو الكف و المنع،و منه قول بعضهم:لا بد للناس من وزعة،لابدّ است مردمان را از رئيسى كه ايشان را باززند از قبايح و مناكير و در خبر ديگر:
ما يزع السلطان اكثر ممّا يزع القرآن [٩]،آنچه سلطان بازدارد بيش از آن است كه قرآن بازدارد.و الوازع المانع،قال الشّاعر:
على حين عاتبت المشيب على الصّبا
و قلت أ لمّا تصح [١٠]و الشيب وازع
محمّد بن كعب القرظىّ گفت:در اين آيت [١١]ما را روايت كردند كه لشكرگاه
[١] .سورۀ طه(٢٠)آيۀ ٥.
[٢] .آج،آل:خروس،آب،آز:خيروه.
[٣] .مش:آخرش.
[٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .آط،آب،آز،مش:فرستك،آج،آل:فرسك.
[٦] .آط،آب،آج،كا:گويد،آز:مىگويد.
[٧] .سورۀ فاتحة الكتاب(١)آيۀ ٢.
[٨] .آب،آز:در آخر و لا الضّالّين مىگويد،آط،آج،آل،مش:در آخر و لا الضّالّين مىكند.
[٩] .كا:اللّه تعالى بالسلطان اكثر ممّا يزع بالقرآن و الوازع المانع.
[١٠] .چاپ شعرانى(٣٨٧/٨)و لسان العرب(٣٩٠/٨):اصح.
[١١] .همۀ نسخه بدلها،بجز لب و آز+كه.