روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٣ - ترجمه
گفت [١]:هيچ دانى تا با سيّد ما كعب بن اسد [٢]چه كردند؟ثابت گفت:
بكشتند او را.گفت:حال سيّد بدو و حضر به چه رسيد؟حيىّ اخطب گفت:
گردنش [٣]بزدند.گفت:سيّد آل شمر [٤]را چه كردند؟گفت:بكشتند.گفت:بنو كعب و بنو عمرو را چه كردند؟گفت:همه را بكشتند.گفت:يا ثابت!به حقّ آن منّتى كه مرا بر تو است كه مرا به ايشان در رسانى كه مرا [٥]در زندگانى خيرى نيست [٦]پس از ايشان.ثابت دست بداشت تا او را نيز بكشتند،و ثابت بن قيس در اين باب گفت-شعر:
وفت ذمّتي انّي كريم و أنّني
صبور اذا ما القوم جازوا عن الصّبر
و كان زبير اعظم النّاس منّة
علىّ فلمّا شدّ كوعاه بالأسر
أتيت رسول اللّه كيما أفكّه
و كان رسول اللّه يجري بما [٧]يجري
و رسول-عليه السّلام-فرموده بود تا:هركس كه موى بر آورده باشد او را بكشند، اعنى موى عانه.و آنگه بفرمود تا:مالهاى ايشان بياوردند و قسمت كردند،سوار را دو سهم و پياده را يك سهم،و خمس [٨]آن بيرون كردند و رسول-عليه السّلام-بر مستحقّان خمس قسمت كرد.
و در لشكر رسول سى و چهار اسب بودند،و اوّل غنيمت كه افتاد رسول را كه ببخشيدند و قسمت كردند غنيمت بنى قريظه بود،آنگه سبى و بردگان ايشان را بر دست سعد بن زيد به نجد فرستاد تا بفروختند و به اسب و سلاح بدادند و با پيش رسول آوردند،و رسول-عليه السّلام-از زنان ايشان كنيزكى بر گرفت نام او ريحانه بنت عمرو بن خنافه،و او را به بردگى مىداشت و مىخواست تا اسلام آرد تا بر او
[١] .آط،آب،آج،لب،مش+يا ثابت.
[٢] .اساس:كعب بن اسيد،به قياس با نسخه بدلها و با توجّه به مآخذ خبر،تصحيح شد،كا:كعب بن اخطب.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:گردنشان.
[٤] .اساس:شمر،آط،آب،آج،لب،مش:شمود،چاپ شعرانى:(١٤٣/٩):سمؤال،مآخذ خبر:سموال سموأل.(تاريخ پيامبر اسلام،ص ٤١٥ زيرنويس ح)،كا:سمر.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش+بى ايشان.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:خير نباشد.
[٧] .اساس:يجر النا،به قياس با نسخۀ آب،تصحيح شد.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش+از.