روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩ - ترجمه
قوله: وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ ،گفت:راى من آن است كه هديّه بسازم و به او فرستم و احوال او به آن هديه امتحان كنم،اگر هديه قبول كند پادشاه است،و اگر قبول نكند و جز به اسلام و انقياد راضى نشود پيغامبر است.
آنگه صد غلام و صد كنيزك را بخواند و همه را يك جامه پوشانيد-بر قول عبد اللّه عبّاس-امتحان آن را تا او داند كه غلام كدام است و كنيزك كدام؟ مجاهد گفت:دويست غلام و كنيزك بودند،كلبى گفت:ده غلام و ده كنيزك بود.وهب گفت:پانصد غلام و پانصد كنيزك،غلامان را جامۀ كنيزكان پوشانيد و كنيزكان را جامۀ غلامان.
ثابت البنانىّ [١]گفت:صفايحى از زر با آن هدايا راست كرد در جامههاى ديبا پيخته [٢].چون اين خبر به سليمان رسيد،بفرمود تا جنّيان آجرها زراندود بكردند و در راهها بينداختند تا ايشان چون به آن رسيدند،گفتند:ما چيزى آوردهايم كه ايشان در راه بيفگندهاند [٣].
وهب گفت:بلقيس پانصد غلام و پانصد كنيزك را بفرمود تا بياوردند و غلامان را جامه و حلىّ زنان پوشانيد و زرّينها [٤]بر ايشان كرد،و كنيزكان را جامههاى مردان پوشانيد و سلاحهاى مردان داد،و زنان را گفت:شما چون حديث كنى،سخنهاى مردوار گوييد و آواز بلند بردارى و سخن درشت گوييد،و غلامان را گفت:چون سخن گويى،آواز نرم دارى و حديث ماده كنى تا بر او مشتبه شود.و اسپانى فرستاد نيكو تازى،به ستام زر مرصّع،و پانصد خشت زرّين و سيمين پيراست [٥]و با او به فراست [٦]،و تاجى مرصّع به انواع جواهر و مبلغى مشك و عود و عنبر و درّى يتيم ناسفته در حقّه و مهر [٧]يمنى كژ سفته اين جمله به دست مردى از اشراف قوم كه او [را] [٨]منذر بن عمير گفتند [٩]بفرستاد،و او مردى عاقل و سديد راى بود،بر دست او
[١] .آط،آب،آج،آز،مش:البيانى،با توجّه به مآخذ اعلام و حديث،تصحيح شد.
[٢] .آب،آز:تخته،آج،لب:ح.....ه(بىنقطه)،كا:به تخت.
[٣] .آج،آل:بيفگندند،كا:افگندهاند.
[٤] .آج،آل:زراينها.
[٥] .آج،آل:بپراست.
[٦] .كذا در آط،آب،آز،مش:بفرستاد،آل:بفراشت.
[٧] .آج،آل:مهرى،كا:مهرۀ.
[٨] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.
[٩] .آج،آل:گفتندى.