روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٠ - ترجمه
آمد كه رسول-عليه السّلام-مرا گفته بود:هيچچيزى [١]مكن تا با پيش من آيى [٢].
چون ابو سفيان آن باد و آن سختى ديد،گفت:يا قوم!هركسى كه آنجا كه هستى دست [٣]همنشين خود گيرى و بنگرى تا كيست.من دست يكى گرفتم و گفتم:تو كيستى؟مرا گفت:يا سبحان اللّه،مرا نمىشناسى؟من فلان بن فلانم، مردى بود از هوازن [٤].ابو سفيان گفت:يا معشر قريش!ما در اين [٥]كه هستيم نه به سراى مقاميم [٦]،و اسبان و چهار پايان ما سقط شدند،و بنو قريظه و بنو النّضير و عدۀ ما را خلاف كردند،و من بخواهم رفتن [٧]،از بىهوشى [٨]بر خاست و بر شتر نشست و عقال او نگشاد [٩]،و شتر بر انگيخت و خواست تا براند.چون شتر نمىتوانست رفتن، ازآنپس بدانست كه شتر عقال دارد.فرود آمد و عقال شتر بگشاد.
و بنو غطفان چون بديدند كه قريش برفتند،ايشان نيز برفتند و خداى تعالى به ترس ايشان را هزيمت كرد.من بازآمدم و رسول را خبر كردم.رسول-عليه السّلام- شادمانه شد و بخنديد و مرا به خويشتن نزديك كرد و گفت:اين جا در پايان من بخسب.من بخفتم و رسول-عليه السّلام-گوشۀ جامهاش [١٠]بر من افگند،و من پاى او در [١١]سينه گرفتم و بخفتم،فذلك قوله: فَأَرْسَلْنٰا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا .
وَ كٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيراً ،و خداى به آنچه شما مىكنى بينا و داناست [١٢].
إِذْ جٰاؤُكُمْ [١٣] ،يعنى اذكروا نعمة اللّه عليكم اذ جاءوكم،[ياد كنى نعمت خداى بر شما] [١٤]چون آمدند به شما. مِنْ فَوْقِكُمْ ،از بالاى شما،يعنى از بالاى وادى از جانب مشرق.و آنان كه از بالاى وادى آمدند،مالك بن عوف النّضرىّ بود و عيينة بن حصن الفزاريّ با هزار مرد از غطفان،و طليحة بن خويلد الاسدىّ [١٥]با ايشان بود با بنى
[١] .ط،آب،آج،لب،مش:چيز،كا:حركت.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:نيايى.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:هركسى دست.
[٤] .آط،آب،مش:اهوازن.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش+جا،كا:در زمين.
[٦] .آط،آب،مش:و مقام خوديم،آج،لب:و مقام خود.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+و.
[٨] .چاپ شعرانى(١٢٣/٩):پى هوسش.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش:ناگشاده،كا:نگشوده.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:جامۀ خويش.
[١١] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:بر.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،مش:بوده است.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+ مِنْ فَوْقِكُمْ .
[١٤] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.
[١٥] .آط:طلحة بن جلود الاسرى.