روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٤ - ترجمه
ارتفاعش،چنان كه نابغه گفت در صفت دريا-شعر:
يماشيهنّ اخضر ذو ظلال
على حافاته فلق الرّباب [١]
و موج را با آنكه واحد است،تشبيه به جمع از چند وجه باشد:يكى،ابعاض و اجزاء او خواست،چه موج متراكب باشد.و وجهى ديگر آنكه،موج مصدر است و واحد،و جمع او يكى باشد. دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ،عند آن حال خداى را بخوانند به اخلاص [٢]دعا و عبادت او را خالص دارند.و«دين»،اين جا طاعت است و تذلّل. فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى الْبَرِّ ،چون ايشان را برهاند با زمين خشك،بر دو گروه شوند:بهرى از ايشان مقتصد باشند.
عبد اللّه عبّاس گفت:يعنى وفا كنند به آنچه گفته باشند.
ابن كيسان گفت:مؤمن باشند.
مجاهد گفت:در قول مقتصد باشند نه در ايمان.
كلبى گفت:ميانه باشند،چه كافران در كفر و كفران مختلفند،همه يك طريقت ندارند.بعضى هستند كه كافرترند،و اين لا يقتر است به ظاهر.
آنگه آنچه معادل اين كلام است از كلام بيفگند للدّلالة [٣]عليه،و التّقدير:و منهم جاحد للنّعمة [٤]. وَ مٰا يَجْحَدُ بِآيٰاتِنٰا ،و بهرى از ايشان جاحد و كافر [٥]باشند.آنگه گفت:به آيات ما جحود نكند الّا هر غدّارى كافرى.و گفتهاند:«ختر»بليغتر از «غدر»باشد،قال عمرو بن معدى كرب-شعر:
و انّك [٦]لو رأيت ابا عمير
ملأت يديك من غدر و ختر
آنگه در آمد و در وعظ مردم گرفت [٧]: يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ ،اى مردمان از مؤمن و كافر [٨]و برّ و فاجر! اِتَّقُوا رَبَّكُمْ ،بترسى از خداى و اجتناب كنى از معاصى او. وَ اخْشَوْا يَوْماً ،و بترسى از روزى كه، لاٰ يَجْزِي وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ ،كه هيچ پدر غنا نكند از
[١] .مآخذ شعرى:الدّنان.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٣] .آج،لب:لدلالة.
[٤] .چاپ شعرانى(٨٢/٩)+و بهرى از ايشان جاحد و كافر نعمت باشند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+نعمت.
[٦] .برخى مآخذ شعرى:فانّك.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز كا+گفت.
[٨] .آب:مؤمنان و كافران.