روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠١ - ترجمه
بيارند،و مالشان قسمت كنند.
رسول-عليه السّلام-گفت:
لقد حكمت فيهم بحكم اللّه من فوق سبعة ارقعة ،در ايشان به حكم خداى حكم كردى از بالاى هفت آسمان.
آنگه بفرمود تا ايشان را به زير آوردند و در سراى زنى از بنى النجار بازداشتند،و ازآنجا كه بازار مدينه است بفرمود تا چند خندق بكندند و ايشان را بياوردند،و ايشان هفتصد [١]مرد بودند،و گفتند:نهصد.و اميرالمؤمنين على را و زبير را نصب كرد [٢]به آنكه ايشان را گردن مىزدند و در آن خندقها [٣]مىانداختند.حيىّ اخطب در ميان ايشان بود،و حلّهاى پوشيده داشت بر خويشتن پاره پاره كرده بود تا كس از او بر نكند.بيامد و پيش رسول خداى بايستاد و گفت:و اللّه ما لمت نفسي في عداوتك و لكن من يخذل اللّه يخذل.
آنگه روى به قوم كرد و گفت:كتاب و قدر و ملحمة كتبت على بني اسرائيل.
آنگه پيش رفت تا گردنش بزدند.يكى در حقّ او گفت-نام او جبل بن جوّال [٤]الثعلبى-شعر:
لعمرك ما لام ابن اخطب نفسه
و لكنه من يخذل [٥]اللّه يخذل
لجاهد [٦]حتّى بلغ النفس عذرها [٧]
و غلغل [٨]يبغى العز كل مغلغل [٩]
[٢٥٢-ر]عروة بن الزبير روايت كرد از عائشه،گفت:در اين واقعه از جملۀ زنان يك [١٠]زن را بكشتند،و او پيش من بود بازى مىكرد و مىخنديد و حكايت خود مىكرد،در ميانه يكى از وراى حجره آواز داده كه:كجاست فلانه؟او گفت:
اينجاست.گفت:بيرون [١١]آى.او برخاست همچنان خندان.گفتم [١٢]:كيست اين كه تو
[١] .لب،مش:هفصد.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:كردند.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:خندق.
[٤] .اساس:حواس،ديگر نسخه بدلها:ندارد،با توجّه به ضبط كلمه در منابع و مآخذ،تصحيح شد.
[٥] .آب:يخذله.
[٦] .اساس:به صورت«يجاهد»هم خوانده مىشود،آب:مجاهد،كا:فجاهد.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:جهدها.
[٨] .آب،مش:قلقل.
[٩] .آب،مش:مقلقل.
[١٠] .آط،آب،مش:يكى.
[١١] .آط،آب،آج،لب،مش:برون.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،گفتند.