روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧ - ترجمه
مردى امير [١]بود بر ده هزار مرد،آمدند و به جاى [٢]بنشستند.
بلقيس ايشان را گفت: أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتٰابٌ كَرِيمٌ ،اى جماعت و وجوه و اعيان لشكر!بدانى كه نامهاى كريم به من انداختهاند.
قتاده گفت:كريم يعنى نكو،نظيره: وَ مَقٰامٍ كَرِيمٍ [٣].عبد اللّه عبّاس گفت:
شريف براى شرف صاحبش.ضحّاك گفت:براى آن كريم خواند آن را كه مهر [٤]بر او نهاده بود،بيانش حديث[عبد اللّه] [٥]عبّاس كه گفت،رسول-عليه السّلام-گفت:
كرم الكتاب ختمه، و يروى: كرامة الكتاب.
قتاده گفت از انس كه:چون رسول-عليه السّلام-خواست كه نامه نويسد به عجم،گفتند:يا رسول اللّه!عجم را عادت آن است كه نامهاى كه مهر ندارد آن را حرمت ندارند.رسول-عليه السّلام-مهرى بساخت [٦]و نامه مهر كرد.
انس گفت:پندارى كه در سپيدى [٧]مهر مىنگرم در دست رسول.و بعضى دبيران گفتند كه:هركه او نامه نويسد به برادرش [٨]و مهر نكند آن را،استخفاف كرده باشد به او،آنگه گفت:
الختم حتم ،مهر واجب است.گفتند كريمش براى آن خواند كه در اوّل او نام خداى بود[١٧١-پ]:[ [٩]بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.
أَلاّٰ تَعْلُوا ،بلندى مكنى بر من و پيش من آيى تن بداده و تسليم كرده فرمان مرا.
و گفتند:مراد آن است كه ايمان آريد به من،و اشهب العقيلىّ در شاذّ خواند:الا تغلوا على،به«غين»معجم،بر من غلوّ و تعدّى مكنى.
چون نامه برخواند و مضمونش معلوم ايشان كرد به مشورت در آمد،گفت: يٰا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ،اى جماعت اشراف و بزرگان-عبد اللّه عبّاس گفت:هزار «قيل» [١٠]بود،و قيل [١١]پادشاهى بود دون پادشاه اعظم،در زير فرمان هر قيلى [١٢]صد [١٣]
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:اميرى.
[٢] -همۀ نسخه بدلها،بجز كا:بر جاى خود.
[٣] .سوره شعرا(٢٦)آيۀ ٥٨،سورۀ دخان(٤٤)آيۀ ٢٦.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:مهرى.
[٥] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:مهرى بفرمود ساختن.
[٧] .آج،آل:سفيد.
[٨] .مش:برادرانش.
[٩] .اساس:صفحاتى چند افتادگى دارد،از آط،افزوده شد.
[١٠] .آب،آز،مش:قبيله.
[١١] .آب،آز:و هر قبيلى،مش:و هر قبيله،آج،آل:هر قيلى.
[١٢] -آب،آز:قبيلى،مش:قبيله.
[١٣] .آب،آز،مش:ندارد.