روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٧ - ترجمه
قاهث بود.و محمّد بن اسحاق گفت [١]:پسر برادر قارون بود از مادر و پدر.
قتاده گفت:قارون را منوّر خواندندى از نيكوى صورت او،و تورات نكو خواندى،جز آنكه منافق بود.
مسيّب گفت:از بنى اسرايل بود[از جهت نسب،و لكن عامل فرعون و گماشتۀ او بود بر بنى اسرايل] [٢]،و بر ايشان بغى و ظلم كردى.
قتاده گفت:به كثرت مال و فرزندان بر ايشان ظلم كردى.
شيّبان گفت:بر ايشان تكبّر و گندآورى و بغى كردى. وَ آتَيْنٰاهُ مِنَ الْكُنُوزِ ،و ما او را از گنجها چندان بداديم كه كليدهاى[١٩٤-پ]آن خداوندان قوّت را گرانبار [٣]كردى.و«من»تبيين راست،و«ما»نكرۀ موصوفه است.و مفاتح جمع مفتح باشد و مفاتيح جمع مفتاح باشد،و اين هر دو بناى آلت را باشد،و قوله: لَتَنُوأُ ،اى تثقل و تميل بهم،ايشان را گرانبار كردى و پشت ايشان را دوتا بكردى از گران بارى،و اصل آن ناء ينوء باشد اذا نهض،قال الشّاعر-شعر:
تنوء بأخراها فلأيا قيامها
و تمشى الهوينا عن قريب فتبهر
و«با» [٤]تعديه را باشد،و المعنى لتنيء [٥]العصبة اى تثقلهم،چنان كه دخلت به و ادخلته،و قمت به و اقمته،و اين قياسى مطّرد است.
و گروهى گفتند:كليدهاى او از پوست بود،بعضى دگر گفتند:مراد به مفاتح [٦]،خزاين است.زجّاج گفت:اين لا يقتر باشد به معنى.و بعضى دگر گفتند:
لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ ،از جملۀ كلام مقلوب است،و التّقدير:لتنوأ العصبة بها،اى تنهض بها مثقلة،كه اصل«نوء»،نهوض به جهد و مشقّت باشد،و منه:نوء النّجم لأنّ طلوعه انّما يكون بثقل و بطء،و مثله [٧]قول الشّاعر-شعر:
و تركب خيلا لا هوادة بينها
و تشقى الرّماح بالضّياطرة الحمر [٨]
[١] .همۀ نسخه بدلها+موسى.
[٢] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.
[٣] .آج،لب،آل:گران بارى.
[٤] .اساس:به صورت«ما»هم خوانده مىشود.
[٥] .چاپ شعرانى(٤٨٣/٨):لتنوأ.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:مفاتيح.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:و منه.
[٨] .اساس+شعر،به قياس با ديگر نسخه بدلها،زايد به نظر مىرسد.