روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٠ - ترجمه
بشتافتند و بيل و كلنگ بر گرفتند و زمين پارهاى بكندند،سنگى سپيد [١]در ريگ [٢]پديد آمد.پيرامن آن باز كردند [٣]و خواستند تا سنگ بردارند نتوانستند.
اميرالمؤمنين گفت:اين سنگ [٤]بينى [٥]بر سر آب نهاده است!اگر سنگ بگردانى در زير او آب است،آب خورى از او.و چندان كه توانستند جهد كردند، ممكن نبود ايشان را سنگ از جاى بجنبانيدن.گفتند:يا اميرالمؤمنين !به قوّت ما راست نمىشود.او پاى از اسب بازآورد [٦]و آستين دور كرد و دست فراز كرد،و سنگ بجنبانيد و به تنهايى بر كند و بر گرفت و چند گام بينداخت.از زير آن آبى پديد آمد از برف سردتر و از شير سپيدتر [٧]،و از عسل [٨]خوشتر [٩]،آب بخوردند و چهار پايان را سيراب كردند،و قربهها پرآب كردند،و راهب از بالا مىنگريد.
آنگه اميرالمؤمنين -عليه السّلام-بيامد،و سنگ با جاى خود نهاد و بفرمود تا خاك بر او كردند و اثر او ناپديد كردند.
راهب چون چنان ديد،آواز داد كه:ايّها النّاس انزلونى انزلونى،فرود آرى مرا، فرود آرى مرا.او را فرود آوردند.ازآنجا بيامد و در پيش اميرالمؤمنين بايستاد و گفت:يا هذا انت نبىّ مرسل،تو پيغامبرى [١٠]مرسلى؟گفت:نه.گفت:فملك مقرّب،فريشتۀ مقرّبى؟گفت:نه،و لكن وصىّ رسول اللّه محمّد بن عبد اللّه خاتم النّبيين،و لكن وصىّ پيغامبر خدايم-محمّد بن عبد اللّه-خاتم پيغامبران [١١].راهب گفت:دست بگستر تا ايمان آرم.
آنگه دست بر دست او زد و گفت:اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه و انّك وصىّ رسول اللّه و احقّ النّاس بالامر من بعده.
اميرالمؤمنين -عليه السّلام-عهود و شرايط اسلام بر او هاگرفت [١٢]،آنگه [١٣]گفت:
[١] .آب،آج،لب،آز،آل:سفيد،كا:سپيدى بزرگ.
[٢] .كا:بزرگ.
[٣] .آج،لب،آل:بكندند.
[٤] .آط+كه.
[٥] .مش:مىبينيد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بگردانيد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش،كا:سفيدتر.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:انگبين.
[٩] .مش:شيرينتر.
[١٠] .آب،آز:پيغامبر.
[١١] .اساس:پيغمبران،به قياس با نسخۀ آط و با توجّه به رسم الخط نسخۀ اساس تصحيح شد.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:فراگرفت،كا:و انها گرفت.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+او را.