روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٢ - ترجمه
كنند،چه بنى اسرايل ترسم كه اين [١]خيوط حقير دارند.حقتعالى گفت:كوچك از كار من كوچك نبود و حقير نباشد،و اگر ايشان مرا در صغير طاعت ندارند در كبير هم ندارند.
موسى-عليه السّلام-بنى اسرايل را گفت:خداى آسمان مىفرمايد كه هريكى چهار رسن سبز در گوشۀ ردا بندى تا به آن خداى را و كتاب او را ياد دارى.بنى اسرايل گفتند:سميع و مطيعيم،شنيديم و فرمانبرداريم،و همچنان كردند مگر قارون كه او اين حديث هزل شناخت و استكبار كرد و فرمان نبرد و گفت:اين خداوندى كند كه بندگان را از يكديگر بازنشناسد،اين به علامت كند تا تمييز تواند- كردن،اين اوّل عصيانى بود كه او كرد.
باز چون موسى-عليه السّلام-دريا ببريد،و فرعون و قومش هلاك شدند،موسى رياست و ولايت مذبح و قربان به هارون داد.هركه را قربانى بودى،بياوردى به هارون دادى تا هارون بر مذبح نهادى،آتشى [٢]بيامدى و آن قربان بسوختى.قارون را از آن سخت آمد،گفت:يا موسى!اين چه قسمت است كه تو كردى؟نبوّت تو راست و رياست برادرت را هارون را [٣]، [٤]و از اين هيچ دو مرا نصيبى [٥]نيست.موسى گفت:اين نه من كردهام،كه اين را به من تعلّق [٦]نيست،اين [٧]خداى كرده است.
قارون گفت:من تو را باور ندارم به اين حديث تا مرا آيتى ننمايى [٨].گفت:من تو را آيتى روشن نمايم در اين باب.آنگه رؤساى بنى اسرايل را جمع كرد و گفت:
جمله عصاهاى خود بيارى و در اين عبادتخانه بنهيد [٩].ايشان برفتند.همچنان كردند،و قارون و هارون نيز عصاهاى خود در آنجا انداختند.موسى گفت:امشب رها كنى و فردا بامداد بيايى.هركس عصاى خود بنگرى [١٠]،و عصاى هارون بنگرى [١١]تا
[١] .آط،آب،آج،لب،آز،مش،كا:چه ترسم كه بنى اسرائيل آن.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز آب،كا:آتش.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٤] .كا+دادى.
[٥] .مش:از اين هر دو مرا هيچ نصيبى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:تعلّقى.
[٧] .مش+را.
[٨] .آط،آب،آج،لب،آز،كا:بنمايى.
[٩] .آط:بنهى/بنهيد.
[١٠] .آج:بنگرند،كا:بنگريد.
[١١] .مش،كا:و عصاى هارون را نيز بنگريد.