روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٣ - ترجمه
به از آن است كه شما را داد بل شما به هديهتان شاد باشى.
حمزه و يعقوب خواندند:«أ تمدّون»،به«نون»مشدّد [١]و باقى قرّاء به دو«نون» خفيف.
آنگه گفت رسول را:برو و اين هديهها ببر،و بگو ايشان را كه:غرض من نه مال است و حطام دنيا،غرض من آن است كه ايشان به دين و طاعت من درآيند، اگر آمدند فهو المراد،و اگر نه لشكر [٢]فرستم به ايشان كه طاقت آن ندارند،و ايشان را از شهرهاى خود به در آرم اسير و ذليل،و هو قوله: اِرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ - الآية.
چون رسولان با نزديك بلقيس رفتند و پيغام بگزاردند،بلقيس گفت:من بدانستم كه اين مرد پادشاه نيست پيغامبر است،و مرا طاقت او نباشد،و ما قوّت او نداريم.كس فرستاد به سليمان كه:من [٣]آيم به خدمت تا سخن تو بشنوم،و بدانم كه اين دين چيست كه تو مرا به آن مىخوانى! آنگه بفرمود تا عرش او در آخر خانه [٤]نهادند،از هفت خانه بر حصنى قوى بر كوشكى بلند.و لشكرى را برآن گماشت و قومى حرس و نگهبانان را برآن گماشت و لشكرى را برآن موكّل كرد و گفت:زينهار تا نكو نگه دارى!و نبايد تا دست هيچكس به او رسد و نايبى و خليفهاى بداشت [٥]و ملك و ولايت بدو سپرد،و او برخاست [٦]با دوازده هزار امير روى به لشكرگاه سليمان نهاد،با هر اميرى فراوان [٧]مرد بودند.
چون سليمان-عليه السّلام-خبر يافت كه او در راه است،گفت: يٰا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهٰا ،كيست كه عرش بلقيس به من آرد پيش ازآنكه ايشان اين جا آيند، قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ،قيل:مؤمنين،و قيل:مستسلمين منقادين.
و علما خلاف كردند در سبب آنكه سليمان خواست كه عرش او بيارند پيش از
[١] .آط:خفيف،با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .آب،آز،مش،كا:لشكرى.
[٣] .مش،كا+مى.
[٤] .كا+پسين.
[٥] .كا:بر گماشت.
[٦] .آب،آز،مش،كا:بر خواست.
[٧] .كا:دوازده هزار.