روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٥ - ترجمه
و عمودى بر گرفتم و بيرون رفتم و آن جهود را بكشتم و بازآمدم و گفتم:يا حسّان! اكنون مرد كشته [١]است،برو و جامهاش بيرون كن كه [٢]براى آن نكردم [٣]كه او مرد است و من زن.گفت:يا بنت عبد المطّلب!اين نيز هم نتوانم كردن،من سلب [٤]به او دادم.
راويان [٥]گفتند [٦]:رسول-عليه السّلام-در ميانۀ آن كار و صحابه رنجوردل مىبودند،و اين پيش از كشتن على بود عمرو را [٧].
يك روز نعيم بن مسعود به نزديك رسول آمد و گفت:يا رسول اللّه!من به تو ايمان آوردهام در سرّ و روى نمىدارد كه ايمان آشكارا كنم،و اين حال كس از من نداند جز خداى-عزّ و جلّ-و تو را گفتم،اكنون كارى كه دانى كه من اهل آن باشم مرا بفرماى.
رسول-عليه السّلام-گفت:تو يك مردى،اگر نيز اظهار ايمان كنى از يك مرد بيش از آن نيايد كه از او توقّع كنند.امّا اگر [٨]بتوانى كردن كه اين قوم را خذلانى و فتورى دهى از ما بكن كه كالزار [٩]بيشتر خدعت است.
نعيم بن مسعود ازآنجا بيامد [١٠]و به نزديك بنى قريظه رفت،و او را با ايشان در جاهليّت منادمت بود،و ايشان را گفت:يا بني قريظه!شما دوستى [١١]و نصيحت من شناختهاى [١٢]در روزگار گذشته [١٣]،و آنچه من مىگويم[بر سبيل نصيحت] [١٤]،شما مرا در آن متّهم ندارى [١٥].بدانى كه قريش و غطفان به حرب محمّد آمدند و شما را از
[١] .مش+افتاده.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش+من.
[٣] .چاپ شعرانى(١٢٠/٩):برآن نگردم.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش+او.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش+اخبار.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:گفتهاند.
[٧] .آط،آب،آج،لب:از پيش كشتن عمرو بود بر دست على،كا:پيش از آن بود كه على عمرو را نكشته بود.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش+تو.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:كارزار.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:بر آمد.
[١١] .دوستى/دوستيد،آب،مش:دوستيد.
[١٢] .آط،آب:دانسته،آج،لب،مش:دانستهايد.
[١٣] .آط:گزشته.
[١٤] .اساس:مخدوش است،به قياس با نسخۀ آط،افزوده شد.
[١٥] .آط،آب،آج،لب،مش،كا+گفتند:لا و اللّه كه ما دوستى و نصيحت تو دانيم و به هيچچيز تو را متهم نداريم،گفت.