روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٧ - ترجمه
خداى.و«فئة»،جماعتى باشند كه مرد انقطاع كند با ايشان تا يارى كنند او را [١٩٦-پ]،[ [١]اشتقاق او من فأوت رأسه بالسّيف اذا شققته به. وَ مٰا كٰانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ ،و او از جمله آنان نبود كه انتقام تواند كشيدن از من يا از موسى.
وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكٰانَهُ بِالْأَمْسِ ،در روز آمدند آنان كه تمنّاى مكان او مىكردند ديروز [٢]،يعنى تمنّاى مثل حال او مىكردند،و پايه و درجه او مىخواستند.
«يقولون»،در جاى خبر«اصبح»است.مىگفتند،امّا قوله: وَيْكَأَنَّ اللّٰهَ ،علما خلاف كردند در اين لفظ.
مجاهد گفت:معنى آن است كه«أ لم تعلم»،نمىدانى [٣].قتاده گفت:«أ لم تر»،نمىبينى [٤].فرّاء گفت:كلمه تقرير است،چنان كه يكى از ما گويد:أ ما ترى الى صنع اللّه.
حكايت كرد[ند] [٥]كه:زنى اعرابى شوهر را گفت:پسرت كجاست؟گفت:
ويكأنّه وراء البيت،يعنى اما ترينه وراء البيت،نبينى كه در پس خيمه است.
عبد اللّه عبّاس و حسن گفتند:كلمۀ تحقيق است.مؤرّج گفت:كلمۀ تعجّب است.
قطرب گفت:و يك،ويلك بوده است،«لام»بيفگندند براى تخفيف،چنان كه عنتره گفت:
و لقد شفى نفسي و أبرأ سقمها
قيل الفوارس ويك عنتر أقدم
بعضى دگر گفتند:كلمۀ تنبيه است بهمنزلۀ«الا»،و«اما»چنان كه يكى از ما چون واقف شود بر خطاى قومى،گويد:«وى كنت [٦]على خطأ»،و قال زيد بن عمرو بن نفيل:
سألتانى الطّلاق اذ رأتاني
قلّ مالي قد جئتماني بنكر
و ويكأن من [٧]يكن له نشب يح
بب و من يفتقر يعش عيش ضرّ
[١] .اساس:از اين جا به بعد چند صفحه افتادگى دارد،با توجّه به آط افزوده شد.
[٢] .لب:روزى،آج:روز.
[٣] .آج،لب:نمىدانيد.
[٤] .آج،لب:نمىبينيد.
[٥] .آط:ندارد،از آب افزوده شد.
[٦] .مش:كنتم.
[٧] .آط و ديگر نسخه بدلها+لم،به قياس با ضبط بيت در چاپ شعرانى(٤٨٩/٨)و لسان العرب(مادۀ«و يا») تصحيح شد.