روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٤ - ترجمه
نكاح بندد.گفت:رها كن تا در ملك تو باشم [١]كه من نمىخواهم تا دين جهودى رها كنم.
رسول-عليه السّلام-دست از او بداشت و پيرامن او نيز نگشت،و رسول را [٢]-عليه السّلام-دل در او بسته بود.يك روز از پس پشت خود آواز نعلينى [٣]بشنيد، گفت:اين ثعلبة بن سعيد است كه آمده است تا ما را [٤]بشارت دهد به اسلام ريحانه، او آمد و بشارت داد كه ريحانه اسلام آورد.رسول شاد شد.چون [٥]كار بنى قريظه تمام شد،سعد معاذ [٦]را[٢٥٢-پ]وفات رسيد،و رسول-عليه السّلام-و صحابه بر او بگريستند.
محمّد بن اسحاق گفت:روز خندق از مسلمانان شش مرد [٧]كشته شدند و از كافران سه مرد.و روز بنى قريظه يك مرد كشته شد،خلاّد بن سويد كه آن زن آسيا سنگ بر او زد.
رسول-عليه السّلام-روز فتح خندق گفت:
الآن نغزوهم و لا يغزونا ،پس از اين ما به غزاى قريش رويم و ايشان به غزاى ما نيايند.و فتح بني قريظه در آخر ذىالقعده بود سنة خمس من الهجرة،فلذلك [٨]قوله تعالى: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ مِنْ صَيٰاصِيهِمْ .قوله: مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ ،«من»تبيين راست،و مِنْ صَيٰاصِيهِمْ ،ابتداى غايت است. وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ،و خداى ترس در دل ايشان افگند. فَرِيقاً تَقْتُلُونَ ،گروهى را مىكشتيد. وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً ،و گروهى را اسير مىگرفتيد.
وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ،و خداى تعالى به ميراث به شما داد زمين ايشان و سرايها و مالهاشان. وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا ،و زمينى كه شما پاى بر او ننهادهاى.
ابن زيد و مقاتل و يزيد بن رومان گفتند:زمين خيبر است.قتاده گفت:زمين
[١] .آط،آب،آج،لب،مش:ملك تو مىباشم و مىگردم.
[٥] [٢] .ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:نعل.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:مرا.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:سعد بن معاذ.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش:تن.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:و ذلك.