روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٩ - ترجمه
اميرالمؤمنين !مر [١]بامرك في عدوّ اللّه،بفرماى آنچه راى تست در دشمن خداى [٢].
گفت:اگر من بميرم به قصاص او را بازكشى، اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ ،و اگر زنده مانم راى خود در او بينم.
اين ملعون [٣]گفت:اين تيغ به هزار درم خريدهام و به هزار درم زهر بر او ماليدهام، فان خانني ابعده اللّه.
امّ كلثوم گفت:اى ملعون!اميرالمؤمنين را بكشتى!گفت:پدر تو را كشتم،نه اميرالمؤمنين را.گفت:اميد دارم كه باكى نباشد او را.گفت:پس [٤]تو بر من گرى.
آنگه گفت:ضربهاى زدم او را كه اگر بر اهل زمين بپخشند همه را هلاك كند.
اميرالمؤمنين -عليه السّلام-روى به حسن و حسين كرد و گفت:ببرى اين را و جامهاى [٥]نرم و خوار باز كنى براى او،و طعام نيك دهى او را كه او اسير شماست.اگر من بمانم،راى خود در او بينم،و اگر من بميرم با او آن كنى كه با قاتل پيغامبرى كنند،بكشى او را و بسوزى.اميرالمؤمنين آن روز و آن شب و بر دگر روز همچنان بود رنجور.
راوى خبر گويد،اصبغ نباته [٦]گفت [٧]:خواستم كه روز دوم در نزديك اميرالمؤمنين شوم تا او را ببينم.حسن على بيرون آمد-و ما جماعتى بوديم-و [٨]گفت:
بازگردى كه اميرالمؤمنين رنجور است.جماعت بازگشتند،مرا دل نداد،من بنشستم بر در سراى [٩].ساعتى بود،آواز گريۀ زنان [١٠]و كودكان بر آمد من نيز از [١١]بيرون سراى بگريستم.اميرالمؤمنين [١٢]آواز من بشنيد،گفت:بنگرى تا كيست؟بيامدند و بنگريدند و گفتند:فلان است.گفت در آريد [١٣]او را،مرا در پيش او بردند.او را ديدم عصابهاى زرد بر سر بسته،و خون بسيار از جراحتش رفته،و روى او زرد شده چنان
[١] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:مرنا.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:تست تا ما به اين دشمن خداى چه كنيم.
[٣] .آب:ابن ملجم،آط،آج،لب،مش:آن ملعون.
[١٠] [٤] .آط:پس گفت پس گفت،آب،آج،لب،مش:پس گفت.
[٥] .آط،آج،لب،مش:جاى،آب:جايى.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:اصبغ بن نباته.