روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٢ - ترجمه
را مىخواند،و كجا مىبرد تو را؟گفت:به كشتن.گفتم:چگونه؟گفت:من مردى را از آن شما بكشتهام به آسيايى كه بر او افگندهام از حصن،و نام آن مرد خلاّد بن سويد بود،او را بيرون [١]بردند و گردن بزدند به قصاص خلاّد.
عائشه گفت:مرا از دليرى و طيب نفس او به قتل فراموش نمىشود كه او دانست كه او را بخواهند كشتن و مبالات نمىكرد.
محمّد بن اسحاق گفت از زهرى كه:زبير بن[باطا] [٢]القرظىّ در روز كارزار [٣]در جاهليّت [٤]به ثابت بن قيس بن شمّاس بگذشت و او را اسير گرفته بودند،او را موى پيشانى ببريد و رها كرد،و اين علامت امان [٥]اسيران بودى در عرب،و به آن معنى بر او دست منّتى ثابت كرد.اين روز ثابت [٦]او را ديد بازشناخت.او را گفت:يا زبير! [٧]مرا مىشناسى؟گفت:چگونه نمىشناسم،تو آنى كه من تو را در فلان وقعه از كشتن خلاص دادم و رها كردم تو را.
ثابت گفت:من مىخواهم تا تو را مكافات [٨]كنم امروز،بيامد و رسول را گفت:
يا رسول اللّه!زبير القرظىّ را بر من دست نعمتى هست،و من مىخواهم تا مكافات [٩]كنم او را.او را به من ببخش به جان.گفت:بخشيدم.بيامد و گفت:خون تو از رسول بخواستم.
گفت:زندگانى را چه خواهم كردن با بردگى زن و فرزندان؟ثابت بيامد و گفت:يا رسول اللّه!زن و فرزندش [١٠]را به من ببخش.گفت:بخشيدم.بازآمد و گفت:بخواستم و ببخشيد.
گفت:زن و فرزند را چه خواهم كرد به پيرى با درويشى؟برفت و رسول را گفت:يا رسول اللّه!مالش نيز به من بخش.گفت:ببخشيدم.بيامد و گفت:تو را و فرزندت را و مالت را از رسول خداى بخواستم و او ببخشيد.
[١] .آط،آب،آج،مش:برون.
[٢] .اساس:افتادگى دارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش:روزگار.
[٤] .آط:جاهليت در كارزارى،آب،آج،لب،مش:جاهليت در كارزار.
[٥] .ديگر نسخه بدلها،بجز كا:ندارد.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:ثابت بن قيس.
[٧] .آط،آب،آج،لب،مش+تو.
[٩] [٨] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:مكافاتى.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:فرزندان او را.