روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٢ - ترجمه
و در اثر هست [١]كه:يكى از جملۀ صالحان در ديوان رفت به شفاعتى تا دفع ظلمى كند از مظلومى،آن صاحب ديوان گفت:قلمى تيز كن [٢]تا بر نويسم كه از او چيزى نخواهند.او قلم تنك كرد [٣]و او بنوشت كه:از اين مرد به ناواجب چيزى نخواهند،و كسانى كه رفتهاند بازگردند.
چون قلم از دست بنهاد،مرد [٤]قلم بر گرفت و سرش بشكست [٥].گفت:چرا چنين كردى؟گفت:ترسم كه تو به اين قلم چيزى بر كسى نويسى به ظلم،و من از جملۀ آنان باشم كه تو را برآن ظلم يارى [٦]كرده باشم در تحت آن خبر شوم كه:
حتّى من لاق لهم دواة او [٧]بري [٨]لهم قلما.
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ ،او در روز آمد،يعنى موسى-عليه السّلام-در آن شهر خائف و انديشه ناك [٩]ازآنكه [١٠]خبر آشكارا شود [١١]او را بگيرند و به قصاص قبطى بازكشند،برفت [١٢]و توقّع اخبار مىكرد و تجسّس احوال. فَإِذَا الَّذِي ، «اذا»مفاجأست [١٣]كه نگاه كرد[١٧٧-پ]هم آن [١٤]مرد دينه [١٥]را ديد كه از او نصرت خواسته بود[بر] [١٦]قبطى،دگرباره فرياد مىكرد [١٧]و بانگ مىداشت.
و اصل يَسْتَصْرِخُهُ ،من الصّراخ باشد،و قياس لغت آن است كه طلب منه الصّراخ و الصّياح،الّا آن است كه چون بسيار شد در استعمال به جاى استعانت [١٨]به كار دارند،يقال:استصرخه بمعنى استغاثه و استعانه،و استصراخ چنان باشد كه
[١] .كا:و در حكايت آوردهاند.
[٢] .كا:بتراش،ديگر نسخه بدلها:نيك كن.
[٣] .كذا:در اساس،كا:آن نيك مرد قلمى بتراشيد،به ديگر نسخه بدلها:نيك كرد.
[٤] .آط،آب،آج،لب،آز،آل:اين مرد،مش:اين مرد صالح،كا:آن مرد.
[٥] .مش+او.
[٦] .مش+و معونت.
[٧] .آط،آب،آج،آز،مش:و.
[٨] .لب:يرى،آل:ترى.
[٩] .آط،آب،آج،لب،آز،مش:انديشناك.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+آن.
[١١] .آج،لب،آل،مش+و.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:يترقّب.
[١٣] .آط،آب،آز،مش:مفاجات راست.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:همان.
[١٥] .مش:ديرينه،كا:ديكينه.
[١٦] .اساس:ندارد،با توجّه به فحواى عبارت،از آط افزوده شد.
[١٧] .آج،لب:فرياد مىداشت،آل:فرياد برداشت.
[١٨] .همۀ نسخه بدلها:استغاثت.