روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
گفت سليمان بنگرم اى [١]راست گفتى تو يا هستى از دروغزنان.
به برنامۀ من اين،پس بانداز بديشان [٢]پس برگرد از ايشان و بنگر تا چه جواب دهند.
گفت اى مهتران و سروران لشكر بهدرستى كه افگندند به من نامۀ بزرگوار [٣].
كه او از سليمان است، و بهدرستى كه ابتداى نامه به نام خداى مهربان بخشاينده است.
كه مكنيد بزرگى و گردنكشى بر من،و به من آييد مسلمانان [٤].
گفت بلقيس:اى مهتران اشارت [٥]كنيد مرا در كار من،نبودم من برنده و قطعكننده كارى را تا آنگاه كه شما حاضر باشيد.
[١٦٦.ر] گفتند ما خداوندان نيروايم [٦]و خداوندان جنگ [٧]سخت و فرمان كار تو راست با تو گذاشته است [٨]،بنگر تا چه چيز مىفرمايى.
گفت بلقيس كه:پادشاهان چون در شوند به شهرى،تباه كنند آن را و كنند عزيزان اهل آن شهر را خواران،و همچنين كنند پادشاهان.
و بهدرستى كه من فرستندهام سوى ايشان هديهاى،پس بنگرم به چه بازگردند [٩]فرستادگان.
[١] .آط،آب،آج،آل:تا.
[٢] .آط،آج،آل:بينداز به ايشان.
[٣] .آط،آج،لب،آل:با كرامت.
[٤] .آط،آج،آل:گردن نهاده.
[٥] .آط،آب،آج،مش:فتوى.
[٦] .آط،آب،آج،آل:قوتيم.
[٧] .آط،مش:شجاعت.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:عبارت«با تو گذاشته است»را ندارد.
[٩] .آط،آج:بازآرند،آب:بازمىگردند.