روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٧ - ترجمه
بستانيم و پيش تو فرستيم تا همه را گردن بزنى [١]،آنگه دست با تو يكى كنيم تا ايشان را از زمين و ديار خود برانيم،يا به قتل و استيصال هلاك كنيم او راضى شده است و قرار ميان ايشان اين است.من شما را خبر كردم تا هشيار باشى [٢]و كودكى را از آن خود به ايشان ندهى كه ايشان با شما غدر خواهند كردن.
آنگه به غطفان آمد و همچنين بگفت و عهد بستند [٣][٢٤٥-پ]كه اين حديث پوشيده دارى.بگفتند همچنين كنيم.
چون او برفت ابو سفيان و جماعت قريش و رءوس [٤]غطفان كس فرستادند به جهودان كه:ما اين جا چرا موقوفيم؟اين نه شهر و زمين ماست و ما را هر روز خرج بسيار است،اگر كارى را آمدهايم فردا آغاز بايد كردن و [٥]با اين مرد به قتال بر آويختن،و اين شب [٦]شنبه بود در ماه شوّال سنۀ خمس من الهجرة.
جهودان جواب دادند كه:فردا روز شنبه است،و ما عادت نداريم كه روز شنبه كارى كنيم كه ما وقتى در شنبه كارى كرديم ما را نكبتى رسيد كه پوشيده نيست.
و دگر آنكه ما كارزار نكنيم تا از شما وثيقتى و استظهارى نداريم،و آن براتى [٧]باشد از مردمان [٨]شما كه بر ما فرستى تا ما را امان باشد كه شما بنروى و ما را در دست ايشان [٩]رها نكنى،چه ما از اين معنى مستشعر مىباشيم،و [١٠]اين شهر شهر ماست و شما غريبى اين جا،و اگر شما بروى ما را با محمّد طاقت نباشد،بايد كه ما بر بصيرتى باشيم.
قريش و غطفان چون اين [١١]بشنيدند گفتند:آنچه نعيم مسعود گفت درست است [١٢].
آنگه پيغام دادند كه [١٣]:و اللّه كه ما از مردان خود كودكى را به شما ندهيم،و ما
[١] .آط،آب،آج،لب،مش+تا.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:شما را هشيار كردم تا بر خبر باشى.
[٣] .آط،آب،آج،لب:بستاند.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:رؤساى.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش+فردا.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:روز.
[٧] .آب،آج،لب،كا:نوايى،مش:لواى.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:مردان،كا:اشراف.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش:محمّد،كا:خصم.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:چه.
[١١] .آط،آب،آج،لب،مش+سخن.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،مش:راست گفت.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش:دادند و گفتند.