روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٥ - ترجمه
يأتيني امر اللّه و انا خميص البطن انّما هى ليلة او ليلتان ،گفت [١]:فرمان خداى به من آيد،و من تهى شكم باشم،مرا يكى دو شب بيش نماند.در آخر شب ضربتش [٢]زدند.
امّا كيفيّت قتل او،اصحاب سير روايت كردند:ابو مخنف لوط بن يحيى، و اسماعيل بن راشد،و ابو هاشم الرّفاعىّ،و ابو عمرو الثّقفىّ [٣]كه جماعتى از خوارج به مكّه حاضر آمدند و حديث اميران و احوال ايشان بگفتند و عيب كردند ايشان را و اظهار تكبّر [٤]كردند.
آنگه گفتند:اگر چنان كه ما حسنتى كنيم و جانهاى خود به فدا كنيم در سبيل خداى،و برويم و اين ائمّه ضلال را مراقبت كنيم و فرصت جوييم و ايشان را بكشيم،و به كشتن ايشان تقرّب كنيم به خداى-جلّ جلاله-و اگرچه ما را بكشند روا باشد تا كينۀ كشتگان و برادران خود به نهروان بازخواسته باشيم.
عبد الرّحمن ملجم گفت:من على ابو طالب [٥]را كفايت كنم،و برك بن عبد اللّه التّميميّ گفت:من معاويه را كفايت كنم،و عمرو بن بكر التّميميّ گفت:من عمرو عاص [٦]را كفايت كنم.
و بعد [٧]آن بر اين عهد بستند [٨]و سوگند خوردند و اتّفاق كردند بر آنكه اين كار در شب نوزدهم [٩]ماه رمضان كنند.
آنگه هريكى [١٠]روى به كار خود نهادند،پسر ملجم [١١]بيامد-و عداد او در كنده بود-و به كوفه فرود آمد،و اين كار پوشيده داشت.يك روز به نزديك دوستى رفته بود، زنى را يافت آنجا از تيم الرّباب نام از قطام بنت الأخضر التّيميّة،و اميرالمؤمنين
[١] .آط،آب،آج،لب،مش+تا.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش:آخر ضربتش به نيمشب،كا:ضربهاش.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش+روايت كردند،كا:گفتند.
[٤] .مش:تكبير،چاپ شعرانى(١٣٣/٩):تنكّر،كا:انكار كردند.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش:على بن ابى طالب،كا:علىّ بن ابو طالب.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:عمرو بن عاص.
[٧] .آج،لب،مش+از،كا:پس بر اين.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:بنشستند.
[٩] .آط:نازدهم،آج،لب:يازدهم.
[١٠] .آط،آب،آج،لب،مش:يك.
[١١] .آج،لب،مش+ عليهاللّعنه.